ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
37
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
اگر چه تاريخى نيست ولى از لحاظ نقد ادبى در خور اهميت است و سزاوار نيست خوانندگان گرامى از چنان نقد و اظهار نظرى بى اطلاع بمانند . ابن ابى الحديد پس از نقل خطبه ابى شخباء چنين مى گويد : ] اين بهترين خطبهيى است كه اين نويسنده ايراد كرده است و همان گونه كه مى بينى آشكارا تكلّف از آن مى بارد و مصنوع بودن آن بسيار واضح است و خود خطبه گوياى اين مسئله است . من اين خطبه را از اين جهت آوردم كه بسيارى از افراد متعصب و پيرو هوس مى گويند بسيارى از نهج البلاغه سخن تازه پرداختهيى است كه گروهى از شيعه آن را جعل كردهاند و برخى از آن را به سيد رضى و كسان ديگر نسبت دادهاند . اين گروه كسانى هستند كه تعصب چشمهاى ايشان را كور ساخته است و از راه روشن گمراه گشته و به كژ راههها رفتهاند و اين به سبب كمى شناخت ايشان از اسلوبها و سبكهاى گفتار است و من با كلامى مختصر اين فكر اشتباه را براى تو روشن مى كنم و مى گويم اين سخن او از دو حال بيرون نيست . يا آنكه مى گويند تمام نهج البلاغه جعلى و ساختگى است يا بخشى از آن . فرض اول كه تمام آن مجعول باشد ، از روى ضرورت باطل است زيرا ما با تواتر اخبار از صحت اسناد برخى از اين خطبهها به امير المومنين على آگاهيم و همه يا بسيارى از محدثان و مورخان بسيارى از خطبههاى نهج البلاغه را آوردهاند و شيعه هم نيستند كه متهم و منسوب به غرض و هدف مخصوصى باشند . فرض دوم كه برخى از آن مجعول باشد بايد در آن دوگانگى احساس شود ، و هر كس به كلام و خطابه انس داشته باشد و اندكى از علم بيان بهرهمند باشد و او را در اين كار ذوقى باشد ناچار ميان سخن سست و استوار و ميان سخن شيوا و شيواتر و سخن اصيل و ريشهدار و سخن تازه فرق مى گذارد و چون بر جزوهيى واقف شود كه متضمن سخن تنى چند از خطيبان يا دو نفر از ايشان باشد ميان سخن آنان فرق مى گذارد و سبك آن دو را از يكديگر تمييز مىدهد . مگر نمى بينى كه ما اگر قدرت شناخت و نقد و بررسى شعر داشته باشيم و ديوان ابو تمام را ورق بزنيم و ، در آن ميان يك يا چند قصيده از كس ديگرى ببينيم با ذوق خود مى شناسيم و مباينت آن را با قصايد ابو تمام مى فهميم و متوجه مى شويم كه راه و روش و خردهكارى هاى او در