ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

32

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

نصر مى گويد : با وجود اين سخن هنگامى كه معاويه او را برادر خود خواند ، زياد به صورت عربى نژاده از خاندان عبد مناف درآمد . نصر مى گويد : عمرو بن شمر روايت مىكند كه معاويه ذيل نامه‌يى كه براى ابو ايوب نوشت اين ابيات را اضافه كرده بود : « اى ابا ايوب ، اين پيام را از من به كسانى كه پيش تو هستند ابلاغ كن كه مثل ما و قوم تو همچون مثل گرگ و بره كوچك است . اينكه شما امير المومنين عثمان را كشتيد ديگر تا پايان روزگار از ما انتظار صلح نداشته باشيد ، سوز و گداز آن كس كه ستمگرانه او را كشتيد همواره بر جگر من باقى است . من سوگند راستين مى خورم كه شما پيشوايى بدون كژى و بى گناه را كشتيد . گمان مبريد كه من تا هنگامى كه يكى از انصار در سرزمينها باقى بماند اين سوگ را فراموش مى كنم . . . » و چون اين نامه براى على عليه السلام خوانده شد ، فرمود : معاويه شما را سخت برآشفته است . اى گروه انصار پاسخ اين مرد را بدهيد . ابو ايوب گفت : اى امير المومنين من نمى خواهم شعر ديگرى جز آنچه خودم سروده‌ام براى او بفرستم و ديگران به زحمت افتند . فرمود : در اين صورت تو خود دانى كه سخت ارزشمندى . ابو ايوب براى معاويه چنين نوشت : اما بعد ، نوشته بودى : « زن زفاف ديده هرگز كسى را كه دوشيزگى او را در ربوده و كشنده فرزند نخستين خود را فراموش نمى كند ، و اين مثل را در مورد كشته شدن عثمان زده بودى ، ما را با كشتن عثمان چه كار ، آن كسى كه آرزوى مرگ عثمان را داشت و يزيد بن اسد و مردم شام را از يارى دادن او باز داشت تو هستى و كسانى هم كه او را كشتند غير از انصار بوده‌اند . در پايان نامه اين اشعار را نوشت : « اى پسر حرب ما را بيم مده كه ما گروهى هستيم كه دوستى هيچ كينه توزى را نمى پذيريم ، اى پسران و بازماندگان احزاب هر اندازه همه شما كوشش كنيد ما تا پايان روزگار خشنودى و رضايت شما را نمى خواهيم . ما كسانى هستيم كه همه مردم را آن گاه كه در عرصه گمراهى و كژى بودند چندان ضربه زديم كه مستقيم شدند . امسال ( اينك ) هم تلاش و همت تو بر اين است كه