ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
33
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
ما را چنان ضربه زنى كه ميان روح و جسد جدايى افكند - كه موفق نخواهى بود - و ما تا هنگامى كه درخشش سراب در بيابانها و فلاتهاى خشك ديده شود از على جدا نخواهيم شد . . . » گويد : چون اين نامه ابو ايوب به معاويه رسيد سخت درهم شكسته شد . نصر گويد : عمرو بن شمر ، از مجالد ، از شعبى ، از زياد بن نضر حارثى براى ما نقل كرد كه مى گفته است : در جنگ صفين همراه على عليه السلام بودم . يك بار چنان شد كه سه روز و سه شب پياپى جنگ كرديم آن گونه كه همه نيزهها شكسته و همه تيرهاى ما تمام شد ، سپس به شمشير زنى پرداختيم و روز سوم چنان شد كه ما و شاميان دست به گريبان يكديگر شديم و من آن شب با همه سلاحها جنگ كردم آن چنان كه هيچ سلاحى باقى نماند مگر اينكه با آن جنگ كردم . سرانجام هم شن و خاك بر چهره هم مى افشانديم و با دندان به جان يكديگر افتاديم و چنان شد كه از خستگى برابر هم ايستاديم و يكديگر را مى نگريستيم و هيچ كس توان اينكه به هماورد خود حمله كند نداشت و نمى توانست جنگ كند . سرانجام نيمه شب سوم معاويه و سوارانش عقب نشستند و على عليه السلام توانست كشتگان را پشت سر بگذارد . چون صبح شد اصحاب كشته شده خويش را كه شمارشان بسيار بود به خاك سپرد و از ياران معاويه شمار بيشترى كشته شده بود . در آن شب شمر بن ابرهه هم كشته شد . نصر گويد : عمرو ، از جابر ، از تميم نقل مى كرد كه مى گفته است : به خدا سوگند من همراه على ( ع ) بودم ، علقمة بن زهير انصارى به حضورش آمد و گفت : اى امير المومنين ، عمرو عاص در ميدان رجزى مى خواند آيا ميل دارى برايت بخوانم فرمود آرى . گفت چنين مى خواند . « در آن هنگام كه من بدون آنكه چشمم تنگ باشد آن را تنگ مى كنم يا بدون آنكه يك چشم من كور باشد آن را مى بندم در همان حال مرا سخت نيرومند و در پيشامدهاى دشوار داراى صولت خواهى ديد ، آرى كه من خير و شر با خود حمل مى كنم همچون مار كرى كه در زير سنگ نهفته است . » على ( ع ) فرمود : پروردگارا ، او را لعنت كن كه پيامبرت نيز او را لعن كرده است . علقمه گفت اى امير المومنين او رجز ديگرى هم مى خواند ، آيا برايت بخوانم فرمود : بگو و علقمه چنين گفت :