ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

26

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

هاشم كشته شدند و در افتادند ، يزيد و سعدان و بشر و معبد و سفيان و دو پسر معبد كه همگى داراى مكارم اخلاقى هستند . . . » نصر مى گويد : عمر بن سعد ، از شعبى ، از ابو سلمه نقل مىكند كه مى گفته است : هاشم بن عتبه هنگام غروب با صداى بلند مردم را فرا خواند و گفت : هان هر كه را به خداوند نياز است و سراى ديگر را مى جويد ، بيايد . گروه بسيارى پيش او جمع شدند كه چند بار بر مردم شام حمله‌هاى سخت كرد ، ولى از هر سو كه حمله مى برد برابرش ايستادگى مى كردند ، او جنگى سخت كرد ، سپس به ياران خود گفت : اين صبر و پايدارى كه از ايشان مى بينيد شما را به هراس نيندازد كه به خدا سوگند از آنان چيزى جز حميت و تعصب عربى نمى بينيد همان پايدارى است كه عرب زير پرچمها و در مراكز خود نشان مىدهد و بدون ترديد آنان بر گمراهى اند و شما بر هدايت هستيد . اى قوم ، صابر و پايدار باشيد ، همگان جمع شويد و همراه ما با آرامش و آهسته به سوى دشمن خويش پيشروى كنيد . خدا را ياد آوريد و هيچ كس برادر خويش را تسليم و رها نكند و فراوان به اين سو و آن سو منگريد ، و آهنگ ايشان كنيد و فقط در راه خدا با آنان پيكار كنيد تا خداوند ميان ما و ايشان حكم كند كه او بهترين حكم كنندگان است . ابو سلمه گويد : در همان حال كه او و گروهى از قاريان با اهل شام پيكار مى - كردند نوجوانى به سوى ايشان آمد و اين رجز را مى خواند : « من پسر شهرياران غسانم و امروز آيين عثمان دارم . قاريان ما از آنچه رخ داده است به ما خبر داده‌اند كه على پسر عفان را كشته است . » او حمله آورد و تا ضربه‌يى با شمشير خود نمى زد پشت به ميدان نمى كرد . آن گاه شروع به لعن و دشنام دادن به على كرد و از اندازه درگذشت . هاشم به او گفت : اى فلان از پى اين گفتار دادرسى خواهد بود و لعنت كردن تو سرور نيكوكاران را عقاب دوزخ از پى خواهد داشت . از خدا بترس كه تو به پيشگاه پروردگارت برمى گردى و او از تو درباره اين جايگاه و اين سخن خواهد پرسيد . آن جوان گفت : چون پروردگارم از من بپرسد مى گويم : با مردم عراق جنگ كردم كه سالار آنان ، بدان گونه كه براى من گفته شده است ، نماز نمى گزارد و آنان هم نماز