ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

27

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

نمى گزارند و سالارشان خليفه ما را كشته است و آنان هم در كشتن خليفه او را يارى داده‌اند . هاشم به او گفت : پسركم تو را با عثمان چه كار همانا اصحاب محمد ( ص ) كه براى اعمال نظر در كارهاى مسلمانان شايسته و سزاوارترند او را كشته‌اند و سالار ما در ريختن خون او از همه مبراتر است ، اما اين سخن تو كه مى گويى : او نماز نمى گزارد ، او نخستين كسى است كه با پيامبر نماز گزارده و به او ايمان آورده است . و اين سخن كه مى گويى : يارانش نماز نمى گزارند ، همه اين كسانى كه با او مى بينى قاريان قرآنند و براى تهجد و گزاردن نماز شب ، شبها نمى خوابند اينك از خدا بترس و از عقابش بيم كن و بدبختان گمراه تو را فريب ندهند . آن جوان گفت : اى بنده خدا ، از اين سخن تو بيمى در دلم افتاد و من تو را صادق و نيكوكار و خود را خطاكار و گنهكار مى پندارم ، آيا براى من امكان توبه فراهم است گفت : آرى به سوى خداى خود برگرد و به پيشگاهش توبه كن كه خداوند توبه را مى پذيرد و گناهان را مى بخشد و توبه كنندگان و آنانرا كه مى خواهند خود را پاك كنند دوست مى دارد . آن جوان شكسته خاطر و پشيمان به صف خود برگشت ، گروهى از شاميان به او گفتند : آن مرد عراقى فريبت داد . گفت : نه كه براى من خير - خواهى كرد و اندرزم داد . نصر مى گويد : در مورد كشته شدن هاشم و عمار زنى از مردم شام چنين سروده است : « قومى را كه به پسر ياسر مرگ را چشاندند و به شما حلقه مويين و لگام ندادند از دست مدهيد و نابود مكنيد . همانا ما آن مرد يثربى - يعنى عمرو بن محصن - كه خطيب شما بود و دو پسر بديل و هاشم را كشتيم » . نصر توضيح مىدهد كه منظور از يثربى عمرو بن محصن انصارى است كه نجاشى شاعر عراقيان او را مرثيه سروده است و چنين گفته است : « عمرو بن محصن چه نيكو جوانمرد دو قبيله بود ، و هرگاه فرياد خواه قبيله‌اى كه به هنگام صبح مورد حمله قرار گرفته بود برمى خاست او فريادرس بود . در آن هنگام كه سواران به حركت آمدند و پاره‌هاى نيزه به اين سو و آن سو پراكنده مى شد و گرد و غبارى سخت برانگيخته بودند ، انصار همگان به مرگ سرورى مورد اعتماد كه در كارهاى پسنديده آزموده شده بود مصيبت زده