ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
25
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
كه در شام ساكن نباشد و مردمش را بر معاويه تباه نكنند و نشوراند . نصر مى گويد : عمر بن شمر ، از سدى ، از عبد الخير همدانى نقل مى كرد كه هاشم بن عتبه روزى كه كشته شد به مردم گفت : اى مردم ، من مرد تنومندى هستم و هرگاه از پاى درآمدم افتادن من بر زمين شما را به بيم و هراس نيفكند كه از كشتن من كمتر از كشتن يك شتر آسوده نمى شوند ، تا آنكه كشنده شتر از كار آن بپردازد . آن گاه حمله كرد و در افتاد ، در همان حال كه هاشم [ زخمى ] ميان كشتگان بر خاك افتاده بود مردى از كنارش گذشت . هاشم به آن مرد گفت : سلام مرا به امير المومنين برسان و بگو اى امير المومنين بركات و رحمت خدا بر تو باد و تو را به خدا سوگند مى دهم كه شبانه و پيش از آنكه صبح كنى كشتگان را چنان پشت سر بگذارى كه پاى كشتگان را با دوال و لگام اسبهاى خود بسته باشى ، زيرا فردا صبح ابتكار عمل و پيروزى از كسى است كه كشتگان را زودتر از ميدان جمع كرده باشد . آن مرد اين مطلب را به اطلاع على عليه السلام رساند و امير المومنين شبانه حركت و شروع به پيشروى كرد ، آن چنان كه همه كشتگان را پشت سر نهاد و فردا صبح ابتكار عمل و پيروزى براى او بر اهل شام بود . نصر مى گويد : عمر بن شمر ، از سدى ، از عبد خير براى ما نقل كرد كه هاشم بن - عتبه پس از آن اينكه خسته و فرسوده شده بود با حارث بن منذر تنوخى جنگ كرد ، هر چند موفق شد او را به دست خود بكشد ولى حارث هم به او نيزهاى زد كه شكمش را دريد و هاشم در افتاد . در همين هنگام امير المومنين عليه السلام كه از حال او آگاه نبود كسى را پيش هاشم فرستاد و فرمان داد با پرچم خود پيش برو . هاشم به فرستاده گفت : به شكم من نگاه كن . او متوجه شد كه شكمش دريده است . على ( ع ) شتابان آمد و بر بالين هاشم ايستاد ، برگرد هاشم گروهى از قاريان و گروهى از افراد قبيله اسلم هم كشته شده و در افتاده بودند . على ( ع ) بر او اندوهگين شد و چنين فرمود : « خداوند گروه اسلمى را پاداش نيكو دهاد سپيد چهرگان رخشانى كه گرد