ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

24

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

نيزه مى زنند . عبد الله بن هاشم گفت : آنچه مى خواهى پرگويى كن كه من تو را مى - شناسم ، به هنگام آسايش سرمستى و به هنگام رويارويى و كارزار ترسو . گاه ستيز با دشمنان سخت بيمناكى ، چنين مصلحت مى بينى كه با آشكار ساختن عورت خود جان خود را حفظ كنى . گويا نبرد صفين را فراموش كرده‌اى كه تو را به جنگ فرا مى - خواندند و از آن مى گريختى از بيم آنكه مردانى كه داراى بدنهاى استوار و نيزه‌هاى تيز بودند و گله‌ها را به غارت مى بردند و عزيز را زبون مى ساختند فرو گيرندت . عمرو گفت : معاويه مىداند كه من در آن معركه‌ها شركت كرده‌ام در حالى كه تو در آن همچون كلوخ كنار خار بنى بودى . در آنجا پدرت را ديدم كه امعاء و روده‌هايش فرو مى ريخت . عبد الله گفت : همانا به خدا سوگند ، اگر پدرم تو را در آن مقام مى ديد همه اركان وجودت به لرزه در مى آمد و نمى توانستى از دست او جان به در برى ، ولى او با كس ديگرى غير از تو جنگ كرد و كشته شد . معاويه گفت : اى بى مادر ، آيا آرام مى گيرى و خاموش مى شوى عبد الله گفت : اى پسر هند به من چنين مى گويى به خدا سوگند اگر بخواهم عرق بر پيشانى ات مى نشانم و تو را به چنان ننگ و عارى دچار سازم كه رگهاى گردنت فرو نشيند . مگر به بيشتر از مرگ مرا مى ترسانى معاويه لحن خود را تغيير داد و گفت : اى برادرزاده ، آيا بس مى كنى و فرمان داد او را به زندان بردند . مرزبانى سپس اشعار عمرو عاص و اشعار عبد الله بن هاشم را نقل كرده و افزوده است كه معاويه سكوتى طولانى كرد ، آن چنان كه پنداشتند سخن نخواهد گفت آن گاه اين ابيات را خواند : « عفو كردن از بزرگان قريش را وسيله تقرب به پيشگاه خداوند در آن روز دشوار و سخت [ قيامت ] مى بينم و مصلحت نمى دانم جوانمردى را كه خويشاوند من است و نسب او به خاندانهاى كعب و عامر مى رسد بكشم . . . » معاويه به عبد الله بن هاشم گفت : آيا خود را چنان مى بينى كه عمرو عاص گفت و بر ما خروج خواهى كرد . عبد الله گفت : هرگز در اين فكر مباش كه بتوانى كنه عقايد و ضمير افراد را بيرون بكشى ، خاصه اگر بخواهند در راه اطاعت از خدا جهاد كنند . معاويه گفت : در آن صورت خداوند تو را هم خواهد كشت همان گونه كه پدرت را كشت . گفت : چه كسى در قبال شهادت براى من خواهد بود مرزبانى مى گويد : معاويه به او جايزه پسنديده داد و از او عهد و پيمان گرفت