ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

13

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

هم يارانم را فرا خوانم و ياران تو هرگونه كه مى خواهند بيايند ، با شمار كم يا زياد ، من هم از ياران خود به شمارشان مى آورم هر گونه مايلند همان گونه انجام دهند . عمار با دوازده سوار حركت كرد و چون به نيمه راه رسيد عمرو عاص هم با دوازده سوار فرا رسيد و چنان به يكديگر نزديك شدند كه اسبهاى دو گروه گردن به گردن شدند . هر دو گروه از اسبها پياده شدند و حمايل شمشيرهاى خود را در دست گرفته بودند ، عمرو عاص شروع به تشهد گفتن كرد . عمار به او گفت : خاموش باش كه تو آن را رها كرده‌اى ، حال آنكه من به آن از تو سزاوارتر و شايسته‌ترم . اگر مى - خواهى درگيرى و خصومت باشد ، حق ما باطل شما را از ميان خواهد برد و اگر مى خواهى سخنپردازى و خطابه باشد ، ما به گفتن سخنان پسنديده و استوار از تو داناتريم ، اگر هم مى خواهى سخنى را به اطلاع تو برسانم كه ميان ما و تو را مشخص كند و پيش از آنكه از جاى برخيزى تو را به كفر منسوب سازد و خودت هم بر صحت آن گواهى دهى و نتوانى مرا در آن مورد تكذيب كنى . عمرو گفت : اى ابا يقظان من به اين منظور نيامده‌ام ، بلكه براى اين آمده‌ام كه مى بينيم تو مطاعترين فرد اين سپاهى . تو را به خدا سوگند مى دهم كه اسلحه آنان را از كشتن باز دارى و خونهاى آنان را حفظ و در اين مورد تشويق و تحريض كنى . براى چه با ما جنگ مى كنيد مگر ما يك خدا را عبادت نمى كنيم ، مگر ما به قبله شما نماز نمى گزاريم و بر همان دعوت شما دعوت نمى كنيم و كتاب شما را نمى خوانيم و به پيامبر شما ايمان نداريم عمار گفت سپاس خداوندى را كه اين سخن را از دهان تو برآورد . آرى كه اينها همه از من و ياران من است ، قبله و دين و پرستش خدا و پيامبر و كتاب بدون اينكه به تو و يارانت تعلق داشته باشد . سپاس خداوندى كه تو را وادار به چنين اقرارى براى ما كرد و تو را گمراه گمراه كننده كور دل قرار داده است . هم اكنون به تو مى گويم كه به چه سبب با تو و يارانت جنگ مى كنم : همانا رسول خدا ( ص ) به من فرمان داد با ناكثين [ پيمان گسلان ] جنگ كنم و چنين كردم . و فرمود با قاسطين [ ستمگران ] جنگ كنم و شما همانهاييد ، اما در مورد