ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
14
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
مارقين [ از دين بيرون شدگان - خوارج ] نمى دانم آيا آنان را درك خواهم كرد يا نه . اى دم بريدهء ابتر آيا نمى دانى كه پيامبر ( ص ) فرموده است : « هر كس من مولاى اويم على مولاى اوست . خدايا دوست بدار هر كس كه او را دوست مى - دارد و دشمن بدار آن كس كه او را دشمن مى دارد » من دوستدار خدا و رسول خدا و پس از آن دو دوستدار على هستم . عمرو گفت : اى ابايقظان چرا مرا دشنام مى دهى و حال آنكه من هرگز تو را دشنام نمى دهم عمار گفت : به چه چيز مى - خواهى دشنام دهى آيا مى توانى بگويى من حتى يك روز از فرمان خدا و رسولش سرپيچى كردهام عمرو گفت : غير از اين ، پستيها و ناشايستيهايى در تو هست . عمار گفت : بزرگوار و گرامى كسى است كه خدايش گرامى فرموده باشد ، من پست بودم خدايم بركشيد ، برده بودم خدايم آزاد ساخت ، ناتوان بودم خدايم توانا كرد ، بينوا بودم خدايم توانگر فرمود . عمرو گفت : در مورد كشتن عثمان چه نظر دارى گفت : دروازه همه بديها را براى شما گشود . عمرو گفت : و آن گاه على او را كشت عمار گفت : خداوندى كه پروردگار على است او را كشت و على هم با او همراه بود . عمرو گفت : تو هم در زمره آنان بودى كه او را كشتند گفت : آرى ، همراه كسانى بودم كه او را كشتند و امروز هم همراه آنان جنگ مى كنم . عمرو پرسيد : چرا عثمان را كشتيد عمار گفت : او مى خواست دين ما را دگرگون سازد ، او را كشتيم . عمرو خطاب به همراهان خود گفت : آيا نمى شنويد اعتراف به كشتن امام شما كرد . عمار گفت : اين سخن تو را فرعون پيش از تو به قوم خويش گفته است « كه آيا نمى شنويد » ، شاميان برخاستند و با هياهو سوار اسبهاى خود شدند و برگشتند . عمار و يارانش نيز سوار شدند و بازگشتند . چون آنچه ميان ايشان گذشته بود به اطلاع معاويه رسيد ، گفت : آرى اگر سبكسرى برده سياه ، يعنى عمار ، اعراب را تحريك كند نابود خواهند شد . نصر مى گويد : عمرو بن شمر براى ما نقل كرد كه سواران براى جنگ بيرون آمدند و برابر يكديگر صف كشيدند و مردم آماده حمله و نبرد شدند . عمار كه زرهى سپيد بر تن داشت مى گفت : اى مردم به سوى بهشت بشتابيد و درآييد .