ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

10

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

فضل او از سينه‌هاى عموم مردم زدوده شد ، مگر شمار اندكى از ايشان . نصر مى گويد : ابو نوح به ذو الكلاع گفت : تو مردى نيرنگبازى و ميان قومى مكار و حيله سازى و به فرض كه تو نخواهى فريب دهى آنان فريبت مى دهند و من اگر بميرم براى من خوشتر از آن است كه همراه معاويه شوم . ذو الكلاع گفت : من در اين موارد براى تو متعهد مى شوم كه كشته نشوى و خلع سلاح نگردى و مجبور به بيعت نشوى و از سپاه خود و پيوستن به ايشان بازداشته نشوى و تمام منظور اين است تا سخنى را به عمرو عاص برسانى ، شايد خداوند به بركت آن ميان اين دو سپاه را صلح دهد و جنگ را از عهده آنان بردارد . ابو نوح گفت : من از نيرنگ تو و حيله سازيهاى يارانت بيم دارم . ذو الكلاع گفت : من خود ضامن آنچه گفتم خواهم بود . ابو نوح گفت : بار خدايا ، تو خود مى بينى كه ذو الكلاع چه عهد و پيمان و ضمانتى به من مىدهد و تو از ضمير من آگاهى . بار خدايا ، مرا مصون بدار و آنچه خير است برايم برگزين و مرا يارى ده و از من هر گزندى را دور فرماى . ابو نوح سپس با ذو الكلاع حركت كرد و همراه او پيش عمرو عاص ، كه نزد معاويه بود و مردم هم اطرافش بودند ، رفت . در آن حال عبد الله پسر عمرو عاص مشغول تحريك و تشويق مردم براى جنگ بود ، همين كه ابو نوح و ذو الكلاع كنار آنان ايستادند ذو الكلاع به عمرو عاص گفت : اى ابا عبد الله آيا مى خواهى مردى خير انديش و خردمند و مهربان به تو دربارهء عمار ياسر خبر دهد و دروغ نگويد عمرو گفت آن مرد كيست گفت : او اين پسر عموى من است و او از مردم كوفه است . عمرو به ابو نوح گفت : من بر تو نشان چهرهء ابو تراب را مى بينيم . ابو نوح گفت : آرى رخشندگى چهره محمد ( ص ) و يارانش بر چهره من است ، حال آنكه بر چهره تو نشان تيرگى چهرهء ابو جهل و فرعون است . ابو الاعور سلمى برخاست و شمشيرش را بركشيد و گفت : نبايد ببينيم كه اين دروغگوى فرومايه در حضور ما دشناممان دهد در حالى كه چهره‌اى چون ابو تراب دارد . ذو الكلاع گفت : به خدا سوگند ، اگر دست به سويش دراز كنى با شمشير بينى تو را درهم خواهم كوفت . اين پسر عموى من و پناهندهء من است كه براى او ضمانت كرده‌ام و او را پيش شما آورده‌ام كه شما را در موردى كه شك و ترديد داريد آگاه كند . عمرو عاص به او گفت : اى ابو نوح ، تو را به خدا سوگند مى دهم كه به ما راست بگويى و دروغپردازى نكنى ، آيا عمار بن ياسر ميان شماست ابو نوح گفت : به تو خبر نخواهم داد مگر اينكه خبر