ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

34

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

كن شايد خداوند ، گمراه خاندان حرب را بدانگونه درمانده كند » يعنى معاويه را و سپس گفت : به خدا سوگند ترا سرزنش نمى كنم بلكه خود را نكوهش مى كنم و هر آينه فردا پگاهى خواهم داشت كه هرگز پس از آن پگاهى ديگر نخواهم داشت . ابو وازع رفت و شمشيرى خريد و پيش تيز كننده و صيقل دهنده‌يى كه همواره خوارج را نكوهش مى كرد و افراد حكومت را بر اسرار و امور پوشيده آنان آگاه مى ساخت رفت و درباره شمشيرى كه خريده بود با او مشورت كرد او شمشير را پسنديد و از آن تعريف كرد . ابو وازع گفت : آن را براى من تيز كن و چون آن را بدانگونه كه مى خواست تيز كرد ناگهان شمشير را بر آن صيقل دهنده فرود آورد و او را كشت و سپس به مردم حمله كرد كه از پيش او گريختند ، او خود را به محل گورستان بنى يشكر رساند آنجا مردى داربست خانهء خود را بر او افكند و او را از پاى درآورد و ابن زياد دستور داد او را برادر كشيدند . عمران بن حارث راسبى ابو العباس مبرد مى گويد : ديگر از پارسايان خوارج كه در جنگ كشته شد ، عمران بن حارث راسبى است كه در جنگ دولاب كشته شد . او با حجاج بن باب حميرى كه در آن جنگ امير مردم بصره و علمدار ايشان بود جنگ كرد و آن دو به يكديگر ضربه‌يى زدند كه هر دو مرده در افتادند . ام عمران در مرثيهء او چنين سروده است : « خداوند عمران را تأييد و پاك كرد و عمران سحرگاهان خدا را فرا مى خواند ، آرى از خداوند در نهان و آشكارا مسألت مى كرد كه به دست شخص ملحد و مكار شهادت نصيب او كند . . . » گويد : ديگر از سران خوارج كه در جنگ دولاب كشته شد نافع بن ازرق است كه [ به اصطلاح ] از خلفاى خوارج است و به او عنوان امير المومنين داده بودند و مردى از خوارج در مرثيه او چنين سروده است :