ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
35
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
« پسر بدر از كشته شدن نافع شادى كرد و حال آنكه حوادث روزگار و كسانى كه به نافع ستم كردند فشرده و مجتمع شدهاند ، مرگ هم حتمى است و و بدون ترديد اتفاق خواهد افتاد و هر كه را روز در نيابد شب در خواهد يافت . . . » قطرى بن فجاءة هم ضمن يادآورى از جنگ دولاب چنين سروده است : « سوگند به جان تو كه من در زندگى و زيستن تا هنگامى كه ام حكيم را نديده بودم زاهد بودم ، او از سپيد چهرگان شرمگين است كه كسى نظير او براى شفاى اندوهگين و دردمند ديده نشده است . . . » عبد الله بن يحيى و مختار بن عوف ديگر از سران و بزرگان خوارج عبد الله بن يحيى كندى ملقب به « طالب الحق » و دوست او مختار بن عوف ازدى فرمانده جنگ قديد هستند و ما داستان آن دو را بدانگونه كه ابو الفرج اصفهانى در كتاب اغانى آورده است با اختصار و حذف چيزهايى كه مورد نياز ما نيست در اينجا مى آوريم : ابو الفرج مى گويد : عبد الله بن يحيى از مردم حضر موت و مردى مجتهد و عابد بود ، او پيش از آنكه خروج كند مى گفت : مردى مرا ديد و مدتى طولانى به من نگريست و سپس پرسيد : از كدام قبيلهاى گفتم : از قبيله كنده . گفت : از كدام خاندان ايشانى گفتم : از بنى شيطانم . گفت به خدا سوگند تو پس از آنكه يك چشمت كور مىشود به پادشاهى مى رسى و تا وادى القرى پيشروى مى كنى . اينك يك چشم من كور شده است و از آنچه او گفت بيمناكم و از خداوند طلب خير مى كنم . او [ عبد الله بن يحيى ] چون در يمن ستم آشكار و ظلم سخت و روش ناپسنديده