ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
29
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
و مى گفته است : مال براى تو باقى نمى ماند ، با مال براى خود ستايش و پاداشى خريدارى كن كه براى تو پايدار باشد . حوثرة اسدى ابو العباس مبرد مى گويد : پس از كشته شدن على ( ع ) گروهى از خوارج بر معاويه خروج كردند كه از جمله ايشان حوثره اسدى و حابس طايى بودند . آن دو همراه گروههاى خويش در حالى كه معاويه در كوفه بود خروج كردند و به جايگاهى كه اصحاب نخيله خروج كرده بودند رفتند . معاويه در سال « جماعت » وارد كوفه شده بود ، حسن بن على ( ع ) از خلافت كناره گرفته بود و براى رفتن به مدينه از كوفه بيرون آمده بود ، و پس از آنكه مقدارى راه پيموده بود معاويه كسى را به حضورش گسيل داشت و استدعا كرد كه عهدهدار جنگ با خوارج شود ، امام حسن ( ع ) به او پاسخ داد : به خدا سوگند من از جنگ با تو فقط براى حفظ خون مسلمانان دست برداشتم و گمان نمى كنم اين كار براى من روا باشد . آيا از سوى تو عهدهدار جنگ با گروهى شوم كه خودت براى جنگ از آنان سزاوارترى . مى گويم [ ابن ابى الحديد ] اين سخن [ امام حسن ] موافق گفتار پدر اوست كه فرموده است : « پس از من با خوارج جنگ مكنيد زيرا آن كس كه در جستجوى حق است و خطا مىكند و به آن نمى رسد همچون كسى نيست كه در جستجوى باطل است و به آن مى رسد » و اين سخن حقى است كه نمى توان از آن رويگردان بود و اصحاب [ معتزلى ] ما هم همين عقيده را دارند كه عذر خوارج در نظر ايشان پسنديدهتر از عذر معاويه است و گمراهى آنان كمتر از گمراهى اوست و معاويه براى جنگ مستحق تر است . ابو العباس مبرد مى گويد : چون پاسخ امام حسن به معاويه رسيد ، نخست پدر حوثره اسدى را فراخواند و به او گفت : برو و كار پسرت را براى من كفايت كن . پدر حوثره اسدى پيش او رفت و از او خواست به اطاعت برگردد ، نپذيرفت و چون پدر اصرار كرد او مصمم تر شد . پدر گفت : اى پسركم هم اكنون پسركت را پيش تو مى آورم شايد همين كه او را ببينى نسبت به او مهربانى نمايى و گرايش