ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
30
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
پيدا كنى . گفت : پدر جان به خدا سوگند كه من به زخم گران نيزه كه مرا در ميدان به اين سو و آن سو برد شيفتهترم تا ديدار پسرم پدر حوثره نزد معاويه برگشت و او را از آنچه بود آگاه ساخت . معاويه گفت : اى پدر حوثره براستى كه اين شخص از حق سرپيچى مىكند و سپس لشكرى به جنگ او گسيل داشت كه بيشتر آن مردم كوفه بودند . حوثره همين كه به آنان نگريست گفت : اى دشمنان خدا شما ديروز با معاويه جنگ مى كرديد تا بنيان قدرتش را منهدم سازيد و امروز همراه او جنگ مى كنيد تا قدرتش را استوار سازيد در اين هنگام پدرش به ميدان آمد و او را به مبارزه با خود فراخواند ، حوثره گفت : پدر جان براى تو جنگ با غير من فراهم است ، و براى من هم راه جنگ با غير تو گشوده است ، و بر آن قوم حمله كرد و چنين مى گفت : « اى حوثره بر اين گروهها حمله كن ، به زودى به آمرزش خواهى رسيد » مردى از قبيله طى بر او حمله كرد و او را كشت ، ولى پس از اينكه نشانه سجده را بر پيشانى او نقش بسته ديد از كشتن او سخت پشيمان شد . رهين مرادى كه يكى از پارسايان و فقيهان خوارج است ابيات زير را سروده است : اى نفس گول زدن من در دنيا طولانى شد و از ناگوارى دگرگون شدن روزگار هرگز در امان مباش . . . » ابو العباس مبرد مى گويد : بيشتر خوارج به كشته شدن اهميتى نمى دادند و خوى ايشان شيرين دانستن مرگ و خوار شمردن اجل بود . برخى از ايشان در حالى كه آنان را براى اعدام با شمشير مى بردند اميران را مسخره مى كردند . زياد بن - ابيه ، شيبان بن عبد الله اشعرى صاحب مقبره بنى شيبان را به ناحيه دروازه عثمان بصره و اطراف آن گماشت و او در تعقيب خوارج سخت كوشا بود و آنان را به بيم انداخت و همواره بر اين حال بود . شبى در حالى كه به در خانه خود تكيه داده بود دو مرد از خوارج بر او حمله كردند و با شمشيرهاى خود او را كشتند ، پس از آن مردى از خوارج را گرفتند و پيش زياد آوردند . گفت : او را ببريد و در حالى كه تكيه داده باشد بكشيد ، همان گونه كه شيبان كشته شده است . آن مرد خارجى به مسخره بر سر