ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
18
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
برخورديم كه سى و شش تن بودند ، ابو بلال مرداس بر ما بانگ زد : آيا شما آهنگ جنگ با ما داريد گويد : من و برادرم در گودالى كه براى شكار حفر مى كنند بوديم . برادرم كنار گودال ايستاد و گفت : سلام بر شما باد . مرداس گفت : و بر شما هم سلام باد ، سپس به برادرم گفت : آيا براى جنگ با ما آمدهايد گفت : نه كه آهنگ خراسان داريم . مرداس گفت : هر كس را ديديد بگوييد كه ما براى اينكه در زمين فساد و تباهى كنيم يا آنكه كسى را بترسانيم خروج نكردهايم بلكه از ستم گريختهايم و با هيچ كس جز كسى كه با ما جنگ كند جنگ نمى كنيم و از غنيمت هم جز سهم خود چيزى نمى گيريم . سپس پرسيد : آيا كسى براى جنگ با ما نامزد شده است گفتيم : آرى ، اسلم بن زرعه كلابى . پرسيد : چه هنگام پيش ما خواهد رسيد گفتيم : ظاهرا فلان روز . مرداس گفت : « خداى ما را بسنده و بهترين كارگزار است » . مبرد مى گويد : عبيد الله بن زياد به سرعت اسلم بن زرعه را آماده و مجهز ساخت و او را نزد ايشان گسيل داشت و دو هزار مرد همراهش بودند و شمار ياران مرداس در آن هنگام به چهل رسيده بود . چون اسلم پيش آنان رفت ابو بلال مرداس بر او بانگ زد : اى اسلم از خداى بترس كه ما قصد فساد و تباهى در زمين نداريم و غنيمتى را تصرف نخواهيم كرد و به زور نخواهيم گرفت ، تو چه مى خواهى گفت : مى خواهم شما را پيش ابن زياد برگردانم . گفت : او ما را خواهد كشت . اسلم گفت : بر فرض كه بكشد . گفت : تو در خون ما شريك خواهى بود . گفت : من بر اين آيينم كه او بر حق است و شما بر باطل . در اين هنگام حريث بن حجل بر سرش فرياد كشيد : آيا بر حق است در حالى كه از تبهكاران پيروى مىكند و خود يكى از ايشان است كه افراد را با گمان مى كشد و غنايم را به اشخاص مى بخشد و در صدور حكم ستم مىكند مگر نمى دانى كه او در قبال خون ابن سعاد چهار بى گناه را كشت و حال آنكه من يكى از كشندگان اويم و پولهايى را كه همراهش بود در شكمش نهادم . آن گاه همگى همچون تن واحد بر اسلم يورش آوردند و اسلم و يارانش بدون آنكه جنگ كنند گريختند و نزديك بود يكى از خوارج به نام معبد او را اسير كند . چون اسلم پيش ابن زياد برگشت ، ابن زياد سخت بر او خشم گرفت و گفت : اى واى بر تو با دو هزار تن مى روى و از حمله چهل تن با همگان مى گريزى اسلم مى گفته است : همانا اگر من زنده باشم و ابن زياد مرا سرزنش كند بهتر است كه مرده باشم و مرا بستايد .