ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

17

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

كسانى كه با ما جنگ كنند جنگ نمى كنيم . يارانش كه حدود سى تن بودند گرد او جمع شدند كه از جمله ايشان حريث بن حجل و كهمس بن طلق صريمى بودند . آنان خواستند حريث را به فرماندهى خود برگزينند كه نپذيرفت و فرماندهى خود را به عهدهء مرداس نهادند . همين كه مرداس همراه ياران خود حركت كرد عبد الله بن رباح انصارى كه از دوستانش بود او را ديد و گفت : اى برادر آهنگ كجا دارى گفت : مى خواهم دين خود و يارانم را از تسلط اين ستمگران برهانم . گفت : آيا كسى از اين قصد شما آگاه شده است مرداس گفت : نه . گفت : پس باز گرد . گفت : آيا از پيشامد بدى بر من مى ترسى گفت : آرى و مى ترسم غافلگير شوى . مرداس گفت : مترس كه من شمشيرى نمى كشم و كسى را نمى ترسانم و با هيچكس جز آن كس كه با من جنگ كند جنگ نمى كنم . مرداس حركت كرد و در « آسك » كه جايى ميان « رامهرمز » و « ارجان » است فرود آمد ، در آن هنگام شمار يارانش نزديك چهل تن بود ، اموالى را كه براى ابن زياد مى بردند از كنار او عبور دادند ، او آن را گرفت و سهم خود و يارانش را از آن برداشت و باقى آن را به كسانى كه مى بردند پس داد و گفت : به سالار خود بگوييد ما سهم خود را برداشتيم . يكى از يارانش گفت : به چه سبب باقى اموال را پس مى دهيم گفت : آنان همانگونه كه نماز را بر پا مى دارند جمع آورى زكات را هم انجام مى دهند و ما با آنان در مورد نماز جنگ نداريم . مبرد مى گويد : مرداس را درباره قيام و خروج خود اشعارى است كه از ميان آن ، اين گفتارش را برگزيده‌ام : « آيا پس از پسر وهب آن مرد پاك و پرهيزگار كه در اين جنگها خويشتن را در مهالك انداخت ، زندگى را دوست بدارم يا سلامت را آرزو كنم حال آنكه زيد بن حصن و مالك را هم كشتند ، بار خدايا نيت و بينش مرا به سلامت دار و تقوى به من ارزانى كن تا هنگامى كه آنان را ديدار كنم » مبرد مى گويد : سپس عبيد الله بن زياد لشكرى را به خراسان گسيل داشت يكى از كسانى كه در آن لشكر بوده است مى گويد : ما از آسك گذشتيم ناگاه به آنان