ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
5
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
بر عقيده خود پايدار ماندند ، على از كنار آنان رفت و سپس گفت : آنان را استوار ببنديد و كارگران و هيزم و آتش بياوريد ، و دستور داد دو چاه [ خندق گود ] كندند كه يكى سرپوشيده و ديگرى باز بود و آنان را در خندق سر پوشيده انداختند سپس در خندق ديگر هيزم ريختند و ميان دو خندق نقبى زدند و هيزمهاى خندق رو باز را آتش زدند ، و بدينگونه نخست بر آنان دود دادند و على ( ع ) فرياد برآورد و آنان را سوگند داد كه به اسلام برگرديد . نپذيرفتند ، آن گاه بر آنان آتش افكندند و همگان سوختند . در اين مورد شاعرى چنين سروده است : « بر فرض كه در يكى از اين دو خندق مرگ مرا را در نربايد در هر جا كه بخواهد در خواهد ربود ، هنگامى كه آن دو خندق آكنده از هيزم و آتش شد مرگى نقد است كه نسيه نيست » گويد : على عليه السلام همچنان كنار آنان ايستاده بود تا آنكه همگان سوختند . ابو العباس گويد : گروهى از ياران على ( ع ) كه عبد الله بن عباس هم از ايشان بود در مورد شخص عبد الله بن سبأ شفاعت كردند و گفتند : اى امير المؤمنين او توبه كرده است او را عفو كن . على ( ع ) پس از اينكه با او شرط كرد كه مقيم كوفه نباشد او را آزاد نمود . عبد الله بن سبأ گفت : كجا بروم فرمود : به مداين ، و او را به آن شهر تبعيد كرد ، و همين كه امير المؤمنين كشته شد او سخن خود را آشكار ساخت و و فرقه و گروهى بر گرد او جمع شدند و سخن او را تصديق نمودند و از او پيروى كردند ، و هنگامى كه خبر كشته شدن على ( ع ) به او رسيد گفت : به خدا سوگند اگر پارههاى مغز او را در هفتاد كيسهء كوچك براى ما بياوريد باز هم علم خواهيم داشت كه او نمرده است و نخواهد مرد تا آنكه عرب را با چوبدستى خويش به سوى حقيقت براند .