ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
6
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
چون اين سخن او به اطلاع ابن عباس رسيد گفت : اگر مى دانستيم كه على ( ع ) برمى گردد زنانش را عروس و ميراثش را تقسيم نمى كرديم . اصحاب مقالات مى گويند : گروهى معتقد به همين عقيده بودند و در مداين بر گرد عبد الله بن سبا جمع شدند كه از جمله ايشان عبد الله بن صبرة همدانى و عبد الله بن عمرو بن حرب كندى و كسان ديگرى غير از آن دو بودند و كار ايشان پيچيده و استوار شد . و سخن و عقيده ايشان ميان مردم شايع شد و دعوتى و ادعايى داشتند كه مردم را به آن فرا مى خواندند و نيز شبههيى داشتند و به آن مراجعه مى كردند ، شبهه ايشان در مورد اخبار غيبى بود كه از قول على ( ع ) ميان مردم ظاهر و شايع شده بود و پياپى صحت آن را مى ديدند و بدين سبب مى گفتند : اين اخبار غيبى ممكن نيست از كسى جز خداوند متعال يا از كسى كه خداوند در جسم او حلول كرده صادر شود . آرى به جان خودم سوگند اين درست است كه او بر اين كار توانا نبوده ، مگر اينكه خداوند او را بر آن توانا ساخته است ولى اگر خداوند او را بر آن كار توانا فرموده است دليل بر آن نيست كه او خدا باشد يا خداوند در جسم او حلول كرده باشد . برخى از آن فرقه به شبهههاى ضعيفى استناد مى كردند ، از قبيل گفتار عمر دربارهء اينكه على ( ع ) چشم كسى را كه در منطقه حرم كژى در دين پديد آورده بود بركند . عمر گفت : چه بگويم در مورد دست خداوند كه در حرم خدا چشمى را بركنده است . و به اين گفتار على ( ع ) كه فرموده است : به خدا سوگند من در خيبر را با نيروى بدنى خود از جاى نكندم بلكه آن را به نيروى خداوندى از جاى بركندم . و به اين گفتار رسول خدا ( ص ) كه فرموده است : « خدايى جز خداى يگانه نيست ، وعده خويش را صادقانه برآورد و بنده خويش را يارى داد و خود به تنهايى احزاب را شكست داد » . و حال آنكه كسى كه احزاب را شكست داد على بن ابى طالب بود كه عمرو بن عبدود پهلوان و سواركار ايشان را كه از خندق گذشته بود كشت و آنان سحر گاه شب بعد گريختند و بدون اينكه جنگى بكنند روى به هزيمت نهادند جز اينكه سواركارشان كشته شد . يكى از شاعران اماميه هم به اين موضوع اشاره كرده