ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
48
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
كه خود را به پدرى منسوب مى دانند كه ميان مردم هيچ فرزندى از او باقى نمانده است » . على بن جهم خشمگين شد و به مروان بن ابى حفصه پاسخ نداد ، زيرا او را كوچكتر از اين مى دانست كه پاسخش دهد . متوكل به مروان اشاره كرد كه بيشتر بگويد و او چنين گفت : « اى پسر جهم آيا شما از قريش هستيد و حال آنكه شما را فروختند به هر كس كه مى خواست آيا اميدوارى كه آشكارا بر ما افزون طلبى كنى آن هم با اصل و نسب خودتان و حال آنكه نياكان فروخته شدهاند » . ابن جهم باز هم به او پاسخ نداد و مروان همچنين دربارهء او سرود : « اى فرو مايه از گمراهى و به سبب جهل خود در شعر بر من تعريض مى زنى . . . » نسب مصقلة بن هبيره دربارهء نسب مصقلة بن هبيرة ، ابن كلبى در كتاب جمهرة النسب چنين آورده است : مصقلة بن هبيرة بن شبل بن تيرى بن امرؤ القيس بن ربيعة بن مالك بن ثعلبة بن عكابة بن صعب بن على بن بكر بن وائل بن قاسط بن هنب بن افضى بن دعمى بن جديلة بن اسد بن ربيعة بن نزار بن معد بن عدنان . خبر بنى ناجيه با على ( ع ) اما داستان بنى ناجيه با امير المؤمنين على عليه السّلام را ابراهيم بن هلال ثقفى در كتاب الغارات چنين آورده است : محمد بن عبد اللّه بن عثمان ، از نصر بن مزاحم ، از عمر بن سعد ، از قول كسى كه خود در داستان بنى ناجيه حضور داشته است برايم چنين نقل كرد كه چون مردم بصره پس از شكست ، با على ( ع ) بيعت كردند و به اطاعت او در آمدند ، بنى ناجية از اين كار خوددارى كردند و خود لشكرگاه ساختند . على ( ع ) مردى از ياران خود را پيش