ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
47
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
خود را برادران با صفاى من مى دانستند ولى همين كه گرفتار شدم صبحگاهان و شامگاهان براى من سخت ترين اسباب گرفتارى و بلا شدند . . . » ابو الفرج اصفهانى مى گويد : على بن جهم از « حشويه » بوده و به شدت ناصبى و نسبت به اهل توحيد و عدل دشمن بوده است و هنگامى كه متوكل بر احمد بن ابى دؤاد خشم گرفت و او را در بند كشيد ، على بن جهم او را سرزنش و هجو كرد و چنين سرود : « اى احمد بن ابى دؤاد ، ادعا و دعوتى كردى كه براى تو بند و زنجيرها را به ارمغان آورد . . . » ابو الفرج اصفهانى در كتاب اغانى ضمن شرح حال مروان بن ابى حفصة اصغر مى گويد : على بن جهم ، زنى از قريش را خواستگارى كرد به او ندادند . اين خبر به متوكل رسيد از سبب آن پرسيد . موضوع داستان بنى سامة بن لوى را به او گفتند و گزارش دادند كه ابو بكر و عمر آن گروه را از تيرهء قريش حساب نمى كردند ، عثمان آنان را در شمار قريش آورد و على ( ع ) آنان را از قريش بيرون كرد و آنان از دين برگشتند و مرتد شدند و على ( ع ) از دين برگشتگان ايشان را كشت و بازماندگان را به اسيرى گرفت و آنان را به مصقلة بن هبيره فروخت . متوكل خنديد و على بن جهم را احضار كرد و آنچه را قوم گفته بودند به او خبر داد . مروان بن ابى حفصة كه كنيهاش ابو السمط و همان مروان اصغر است حضور داشت و متوكل او را بر على بن جهم مى شوراند و وادار مى كرد او را هجو بگويد و معايب او را برشمرد و از بگو و مگوى آن دو مى خنديد . مروان چنين سرود : « چون نسب جهم را بخواهى ، نه از عرب است و نه از عجم . بدون سبب در دشنام دادن من لج مىكند و حال آنكه شعر و نسب را مى دزدد . او از مردمى است