ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
41
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
نصر بن مزاحم همچنين ، از نمير بن وعلة ، از شعبى نقل مىكند كه مى گفته است : جرير و اشتر در حضور على ( ع ) بودند ، اشتر گفت : اى امير المؤمنين ، آيا تو را از فرستادن جرير باز نداشته بودم و آيا از دشمنى و ستيز او آگاهت نكرده بودم و سپس شروع به سرزنش جرير كرد و گفت : اى برادر بجلى عثمان دين ترا با حكومت همدان از تو خريد و به خدا سوگند تو سزاوار و شايسته نيستى كه بگذارند روى زمين راه به روى . همانا پيش آنان رفتهاى كه دستاويزى براى پيوستن به ايشان داشته باشى و اكنون هم كه پيش ما برگشتهاى ما را از ايشان بيم مى دهى . به خدا سوگند كه تو از ايشانى و كوشش ترا فقط براى ايشان مى بينم . اگر امير المؤمنين پيشنهاد مرا بپذيرد بايد تو و امثال ترا به زندان اندازد و نبايد از زندان بيرون آورده شويد تا اين امور همگى اصلاح شود . و خداوند ستمگران را نابود كند . جرير گفت : به خدا سوگند دوست مى داشتم كه تو جاى من فرستاده مى شدى ولى به خدا سوگند كه باز نمى گشتى . گويد : و چون جرير اين سخنان و نظاير آنها را از گفتار مالك اشتر شنيد از على ( ع ) جدا شد و به قرقيسيا رفت و گروهى از عشيره او كه قسرى بودند به او پيوستند و در جنگ صفين از قسريها فقط نوزده مرد شركت كردند و حال آنكه از احمس هفتصد مرد شركت كردند . نصر مى گويد : مالك اشتر درباره آنكه جرير بن عبد اللّه او را از عمرو عاص و حوشب و ذوالكلاع ترسانده بود چنين سروده است : « اى جرير به جان خودت سوگند كه گفتار عمروعاص و دوستش معاويه در شام و سخنان ذو الكلاع و حوشب ذو ظليم در نظر من سبكتر از پر شتر مرغ است . . . »