ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
32
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
نصر همچنين مى گويد : هنگام بازگشت امير المؤمنين از بصره ، سليمان بن صرد خزاعى به حضور ايشان آمد . على ( ع ) او را نكوهش و سرزنش كرد و فرمود : شك و ترديد كردى و درنگ نمودى و فريب ساختى و حال آنكه در نظر من از اشخاص مورد اعتماد بودى و چنان مى پنداشتم كه در يارى دادن من از همگان شتابانترى . چه چيز ترا از خاندان پيامبرت بازداشت و چه چيز باعث شد نصرت آنان را ترك كنى سليمان بن صرد گفت : اى امير المؤمنين ، كارها را به گذشته بر مگردان و در مورد آنچه گذشته است مرا سرزنش مكن و دوستى مرا براى خود برگزين تا خير خواهى من ويژهء تو گردد و هنوز كارها باقى مانده است كه ضمن آن دشمن را از دوست خود باز خواهى شناخت . على ( ع ) سكوت كرد . سليمان اندكى نشست و سپس برخاست و نزد حسن بن على ( ع ) ، كه كنار در مسجد نشسته بود ، رفت و گفت : آيا ترا به شگفتى وا دارم كه چه توبيخ و سرزنشى از امير المؤمنين شنيدم . امام حسن ( ع ) فرمود : همانا نسبت به كسى كه اميد به مودت و خيرخواهى او مى رود سرزنش و نكوهش مىشود ، سليمان گفت : فتنههايى در حال صورت گرفتن است كه به زودى نيزهها در آن سيراب و شمشيرها بيرون كشيده مىشود و به امثال من احساس نياز خواهد شد و اين عتاب مرا بر بى مهرى من حمل مكنيد و خيرخواهى مرا مورد اتهام قرار مدهيد . حسن ( ع ) فرمود : خدايت رحمت كناد ، تو در نظر ما متهم نيستى . نصر مى گويد : سعيد بن قيس ازدى هم به حضور على ( ع ) آمد و سلام داد . فرمود : سلام بر تو هر چند كه از درنگ كنندگان بودى . سعيد گفت : اى امير المومنين خدا نكند و من از آن گروه نبودهام . فرمود : آرى انشاء اللّه كه چنين است . نصر مى گويد : عمر بن سعد ، از يحيى بن سعيد ، از محمد بن مخنف نقل مىكند