ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
14
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
اين پيشنهاد او را نپذيرفتم و خداى آن روز را به من نشان ندهد كه گمراهان را بازوى خود قرار دهم . اگر اين مرد با تو بيعت كرد چه بهتر و گرنه باز گرد . و السلام » . نصر مى گويد : و چون اين نامهء معاويه ميان اعراب شايع شد وليد بن عقبه اشعارى سرود و براى معاويه فرستاد [ كه مضمون آن ، تحريك بر جنگ بود ] : « اى معاويه همانا شام ، شام توست به شام خودت استوار باش و افعيها را بر خود وارد مكن . با شمشيرهاى تيز و نيزهها از آن حمايت كن و چنان مباش كه سست بازو و ناتوان باشى . على نگران است كه چه پاسخى به او خواهى داد جنگى براى او آمادهساز كه موهاى پيشانى را سپيد كند . . . » نصر مى گويد : وليد بن عقبه همچنين اشعار زير را هم براى معاويه فرستاد كه در آن هم او را به جنگ تشويق كرده [ و گفته است ] كه پاسخى به نامهيى كه جرير آورده است ننويسد : « . . . براى يمانيها كلمهيى بگو تا در پناه آن سخن به حكومتى كه خواهان آن هستى برسى ، بايد بگويى امير المؤمنين عثمان را دشمنى كشته است كه نزديكان و خويشاوندانش او را بر او شوراندهاند » . نصر مى گويد : جرير روزى براى تجسس و اطلاع از اخبار بيرون آمد . ناگاه به نوجوانى برخورد كه بر شتر خود سوار بود و اين ابيات را ترنم مى كرد : « حكيم بن جبله و عمار اندوهگين و محمد پسر ابى بكر و اشتر و مكشوح مرادى گرفتاريها را از پى مى كشيدند . در آن فتنه براى زبير و دوست نزديك او [ طلحه ] هم اهدافى بود كه گرفتاريها را بيشتر بر مى انگيختند . اما على به خانهء خود پناه برده بود و نه به آن كار دستور مى داد و نه از آن نهى مى كرد . . . » جرير به او گفت : اى برادر زاده ، تو كيستى گفت : نوجوانى از قريش ، و اصل من از ثقيف است . من پسر مغيرة بن اخنس بن شريق هستم كه پدرم همراه عثمان روز جنگ در خانهء عثمان كشته شده است . جرير از شعر او و سخنش تعجب كرد و آن را براى على ( عليه السّلام ) نوشت و على فرمود : به خدا سوگند اين نوجوان در شعر و سخن خود خطايى نكرده است .