ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
13
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
نصر مى گويد : عمر بن سعد از نمير بن وعلة از شعبى نقل مىكند كه مى گفته است شرحبيل بن سمط بن اسود بن جبله كندى پيش معاويه آمد و گفت : تو كارگزار و پسر عموى امير المومنين عثمان هستى ما هم همگى مؤمنيم . اكنون اگر مردى هستى كه با على و قاتلان عثمان جنگ كنى تا ما انتقام خون خود را بگيريم يا آنكه جان بر سر اين كار نهيم ، ترا بر خود حاكم قرار مى دهيم و گرنه ترا عزل مى كنيم و كسى ديگر غير از ترا كه بخواهيم بر خود حاكم مى كنيم و سپس با او چندان جهاد مى كنيم تا انتقام خون عثمان را بگيريم يا در آن راه نابود شويم . جرير بن عبد اللّه كه آنجا حاضر بود گفت : اى شرحبيل ، آرام باش كه خداوند اينك خونها را حفظ فرموده و پراكندگى را پايان داده و كار اين امت را سر و سامان بخشيده است و نزديك است كار اين امت به آرامش برسد . بر حذر باش كه ميان مردم تباهى نياورى و از گفتن اين سخن پيش از آنكه شايع شود و گفتارى از تو آشكار گردد كه نتوانى جلو آن را بگيرى ، خوددارى كن . شرحبيل گفت : به خدا سوگند كه اين سخن را هرگز پوشيده نمى دارم . سپس برخاست و سخن گفت و مردم از هر سو گفتند : راست مى گويد ، راست مى گويد ، سخن صحيح سخن اوست و انديشهء درست انديشهء اوست . در اين هنگام جرير از معاويه و عموم مردم شام نا اميد شد . نصر مى گويد : محمد بن عبيد اللّه ، از جرجانى برايم نقل كرد كه معاويه پيش از آن به خانه جرير آمد و به او گفت : اى جرير نظرى دارم . گفت : بگو ، [ معاويه ] گفت : براى سالارت بنويس كه مصر و شام را در اختيار من بگذارد و پس از مرگ خودش نيز بيعت با كسى را بر گردن من نگذارد تا من خلافت را به او واگذارم و نامه هم به عنوان خلافت براى او بنويسم . جرير گفت : هر چه مى خواهى بنويس تا من هم [ زير نامه تو و با نامه ] تو بنويسم . معاويه در اين باره نامه نوشت و على ( ع ) در پاسخ براى جرير چنين نوشت : « اما بعد . معاويه مى خواهد برگردنش بيعتى نباشد و اينكه بتواند هر كارى را كه دوست مى دارد انتخاب كند ، وانگهى قصد دارد تا هنگامى كه مزهء دهان مردم شام را بچشد ترا سرگردان و معطل بدارد . هنگامى كه من هنوز در مدينه بودم مغيرة بن شعبه به من اشاره كرد و گفت : كه معاويه را به حكومت شام بگمارم و من