ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

12

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

پيش شرحبيل بن سمط فرستاد و گفت به خوبى مى دانى كه چون حق را پذيرفتى و پاسخ دادى پاداش تو بر عهدهء خداوند است و مردم صالح هم پيشنهادت را پذيرفتند ولى اين كارى كه ما مى خواهيم انجام دهيم تمام و كامل نخواهد شد مگر با رضايت همهء مردم ، بنابر اين حركت كن و در شهرهاى شام اعلان كن كه على عثمان را كشته است و بر مسلمانان واجب است كه خون عثمان را مطالبه كنند . شرحبيل حركت كرد و نخست به شهر حمص درآمد و در ميان آنان براى خطبه برخاست . شرحبيل كه ميان مردم شام به امانتدارى و پارسايى و خداپرستى مشهور بود ، چنين سخن گفت : اى مردم همانا كه على ، عثمان را كشت و گروهى از اصحاب رسول خدا ( ص ) در اين باره بر او خشم گرفتند و على به جنگ با ايشان پرداخت و آن جمع شكست خورد و على مردان صالح ايشان را كشت و بر همهء سرزمينها چيره شد مگر شام و اينك على شمشير خود را بر دوش نهاده و آهنگ كشتار و مرگ دارد تا چه هنگامى به سوى شما آيد يا آنكه خداوند كارى تازه پديد آورد و ما هيچ كس را نمى يابيم كه در جنگ با او قويتر از معاويه باشد ، بنابر اين كوشش كنيد و بر پاخيزيد . همهء مردم ، غير از گروهى از پارسايان حمص ، دعوت او را پذيرفتند و آن پارسايان به او گفتند : خانه‌هاى ما هم مسجد ماست و هم گورستان ما و تو خود داناترى به آنچه كه [ انجام مى دهى و به مصلحت ] مى بينى . گويد : شرحبيل همه شهرهاى شام را به قيام و حركت واداشت و بر هر قومى كه مى گذشت آنچه مى گفت مورد قبول واقع مى شد . نجاشى بن حارث كه دوست شرحبيل بود ابيات زير را سرود و براى او فرستاد : « اى شرحبيل تو براى دين از دين و آيين ما جدا نشدى ، بلكه به سبب كينه‌يى كه جرير مالكى داشت اين كار را انجام دادى و هم به سبب خشم و گله‌يى كه ميان او و سعد ظاهر شد و همچون آوازخوانى شدى كه شترى ندارد ولى آواز مى خواند . . . »