ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

11

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

آرى تو به دنيا مايل شده‌اى ، وانگهى از زمان سعد بن ابى وقاص چيزى در دل دارى . چون گفتگوى آن دو به اطلاع معاويه رسيد كسى پيش جرير فرستاد و او را سخت سرزنش كرد . نصر مى گويد : نامه‌يى هم كه نويسنده آن شناخته نشد براى شرحبيل نوشته شد كه در آن اين ابيات آمده بود : « اى شرحبيل اى پسر سمط از هواى نفس پيروى مكن كه براى تو در دنيا هيچ چيزى نمى تواند بدل و عوض دين تو باشد . . . پسر هند به على تهمت و بهتان مى زند و حال آنكه در سينهء پسر ابى طالب خداوند از هر چيز بزرگتر است و على در مورد عثمان هيچ دشنامى نداد و نه كسى را بر او شوراند و نه او را كشت . . . على از ميان همهء افراد خاندان پيامبر وصى اوست و كسى است كه در فضيلتش به نام او مثال مى زنند . » نصر مى گويد : هنگامى كه شرحبيل آن نامه را خواند هر اسناك در انديشه فرو رفت و گفت اين نامه ، مايهء نصيحت و خيرخواهى در دين من است و به خدا سوگند در اين كار هيچ گونه شتابى نمى كنم هر چند نفس مرا به سوى آن نياز و كشش است . و نزديك بود از يارى معاويه دست بردارد و بر جاى خود بايستد ، ولى معاويه مردانى را برگماشت كه پيش او آمد و شد مى كردند و كشته شدن عثمان را با اهميت جلوه مى دادند و على را به آن كار متهم مى ساختند و گواهى ياوه و دروغ مى دادند و نامه‌هاى جعلى بر او عرضه مى داشتند تا موفق شدند عقيدهء او را برگردانند و عزم او را در مورد يارى دادن معاويه استوار كنند نصر مى گويد : عمر بن سعد با استاد خود براى ما نقل كرد كه معاويه كسى را