ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

9

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

داريد به من بگوييد . » مردم شام همگان بر پا خاستند و پاسخ دادند : ما خونخواه عثمان هستيم . و با معاويه در آن مورد بيعت كردند و به او اطمينان دادند كه جان و مال خويش را براى او مبذول دارند تا انتقام خويش را بگيرند يا آنكه روحشان به خداوند ملحق شود . نصر مى گويد : معاويه چون آن روز را به شب آورد از گرفتارى خويش اندوهگين بود و همين كه شب او را فرو گرفت در حالى كه افراد خانواده‌اش پيش او بودند اين ابيات را خواند : « شب من فرا رسيد در حالى كه به سبب اين شخص كه با سخنان ياوه آمده است وسوسه‌ها مرا فرو گرفته است . جرير پيش من آمده است با حوادثى فشرده كه در آن موجب بريده شدن بينى [ خونريزى و زبونى ] خواهد بود . در حالى كه ميان من و او شمشير قرار دارد ، با او حيله‌گرى مى كنم و من جامهء پستى را بر تن نخواهم كرد . اگر مردم شام فرمانبردارى درستى ، آنچنان كه مشايخ ايشان در مجالس خود وصف كرده‌اند داشته باشند ، با اسبان و سواران چنان صدمه‌يى بر على بزنم كه هر خشك و ترى را در هم ريزد و من بهترين چيزى را كه افراد به آن نائل شده‌اند آرزو مى كنم و از [ پادشاهى و ] سرزمين عراق نااميد نيستم . » مى گويم : [ ابن ابى الحديد ] لغت جبهه كه در اين ابيات آمده به معنى « اسب » است و از جمله گفتار رسول خدا ( ص ) است كه فرموده است : « ليس فى الجبهة صدقة » يعنى در اسب ، پرداخت زكات نيست . نصر بن مزاحم مى گويد : جرير بن عبد اللّه همچنان معاويه را به بيعت با على ( ع ) تحريك مى كرد . معاويه به او گفت : اى جرير ، اين كار ساده‌يى نيست و كارى است كه امور بعد هم به آن بستگى دارد . بگذار آب دهانم را فرو دهم و در اين كار بنگرم . معاويه اشخاص مورد اعتماد خويش را فرا خواند . برادرش به او گفت كه از عمر و عاص يارى بخواهد و به معاويه گفت : عمر و عاص كسى است كه او را خوب مى شناسى ، او در حالى كه عثمان زنده بود از او كناره‌گيرى كرد و طبيعى است كه از كار و حكومت تو بيشتر كناره‌گيرى كند ، مگر اينكه دين او خريده شود .