ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
2
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
همراه مهاجران و انصار حركت كردم و چون به عذيب رسيدم پسرم حسن و عبد اللّه بن عباس و عمار بن ياسر و قيس بن سعد بن عباده را نزد مردم كوفه گسيل داشتم و از آنان خواستم حركت كنند كه پذيرفتند و آمدند و همراه ايشان حركت كردم تا كنار بصره فرو آمدم . نخست در دعوت ايشان حجت تمام كردم و لغزش را بخشيدم و ايشان را به رعايت عهد و بيعت فرا خواندم و سوگند دادم ، ولى آنان هيچ چيز جز جنگ با مرا نپذيرفتند و من از خداوند بر عليه آنان يارى خواستم و گروهى كشته شدند و ديگران پشت به جنگ دادند و به شهر خود گريختند و از من همان چيزى را خواستند كه من پيش از شروع جنگ از ايشان خواسته بودم . من هم عافيت را پذيرفتم و شمشير از ايشان برداشتم و عبد اللّه بن عباس را به فرماندارى ايشان گماشتم و به كوفه آمدم و اينك زحر بن قيس را پيش تو فرستادم و هر چه مى خواهى از او بپرس . و السّلام » . گويد : چون جرير آن نامه را خواند ، برخاست و گفت : اى مردم اين نامهء امير المومنين على بن ابى طالب عليه السّلام است كه امين دين و دنياست ، و كار او و دشمنش چنان شد كه ما خدا را بر آن سپاس داريم و همانا پيشگامان مهاجران و انصار و تابعان با او بيعت كردهاند و اگر اين كار به شورايى ميان مسلمانان هم واگذار مى شد باز على از همگان به خلافت سزاوارتر بود . همانا هستى و بقا در جماعت و هماهنگى و نيستى در پراكندگى است و همانا على تا هنگامى كه شما راست و پايدار باشيد بر حق بر شما حاكم است و هر گاه به كژى گرايش پيدا كنيد كژى شما را راست خواهد كرد . مردم گفتند : گوش به فرمانيم و بر اين كار راضى و خشنوديم . جرير پاسخ نامه على عليه السّلام را نوشت و فرمانبردارى خود و قوم را اعلان كرد . نصر مى گويد : مردى از قبيله طى كه خواهرزاده جرير بن عبد اللّه بجلى و همراه على ( ع ) بود ، اشعار زير را سرود و همراه زحر بن قيس براى دايى خود جرير فرستاد .