ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
3
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
« اى جرير بن عبد اللّه ، هدايت را رد مكن و با على بيعت كن كه من خير خواه تو هستم . همانا كه على پس از احمد ( ص ) بهترين كسى است كه بر شنها گام نهاده است و مرگ بامداد و شامگاه فرا رسنده است . گفتار پيمان گسلان را رها كن كه - اى ابا عمرو - آنان سگهايى هستند كه پارس كنندهاند . . . » نصر بن مزاحم مى گويد : سپس جرير بن عبد اللّه ميان مردم همدان برپا خاست و خطبه خواند و ضمن آن چنين گفت : « حمد و سپاس خداوندى را كه حمد را براى خويشتن برگزيد و آن را ويژهء خود فرمود بدون آنكه خلق را در آن سهمى باشد ، در حمد و ستايش او را انبازى نيست و در مجد و بزرگى او را همتايى نه ، و خدايى جز خداى يگانه نيست . اوست جاودانهء برپا ، و پروردگار آسمان و زمين ، و گواهى مى دهم كه محمد ( ص ) بنده و رسول اوست كه او را با پرتو روشن و حق - گويا گسيل فرمود ، فرا خواننده به خير و راهنماى به هدايت است . سپس گفت : اى مردم همانا على براى شما نامهيى نوشته است كه پس از آن هر سخن كه گفته شود بى ارزش است ، ولى از پاسخ دادن به نامه چارهيى نيست ، و بدانيد كه مردم در مدينه بدون هيچگونه پروايى با على بيعت كردهاند كه او به كتاب خدا و سنتهاى حق عالم است و همانا طلحه و زبير بيعت على را بدون آنكه بدعتى پديد آمده باشد شكستند و مردم را بر او شوراندند و به اين نيز بسنده نكردند و به او اعلان جنگ دادند و ام المؤمنين عايشه را با خود بيرون آوردند و على چون با آن دو روياروى شد در فرا خواندن آنان به حق ، حجت را تمام نمود و نسبت به بازماندگان نيكى كرد و مردم را بر كار حق كه مى شناختند واداشت و اين [ سخن كه گفتم ] براى روشن ساختن آنچه كه از شما پوشيده مانده كافى است و اگر توضيح بيشترى مى خواهيد خواهيم داد و هيچ نيرويى نيست مگر از خدا ، سپس گفت : « نامهء على براى ما رسيد و ما اين نامه را به سرزمين عجم رد نمى كنيم و از آنچه در آن آمده است سرپيچى نخواهيم كرد تا نكوهش و سرزنش نشويم . ما واليان اين مرز خود هستيم كه قدرتمندان را خوار و زبون مى سازيم و از اهل ذمه [ و پيمان ] حمايت مى كنيم . . . » . نصر بن مزاحم مى گويد . مردم از شعر و سخنان جرير ، خوشحال شدند .