ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
15
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
ابداع كرده و اصول و قواعد آن را بيان و به ابو الاسود دوئلى املاء فرموده است . از جمله آنكه كلمه بر سه نوع است ، اسم و فعل و حرف و كلمه يا معرفه است يا نكره و اينكه اعراب چهار گونه و عبارت است از رفع و نصب و جر و جزم و اين نزديك به معجزه است ، زيرا قوت بشرى به طريق عادى ياراى بيان اين گونه حصر را ندارد و به چنين استنباطى دست نمى يابد . و اگر على ( ع ) را در مورد خصائص اخلاقى و فضايل نفسانى و دينى بنگرى ، او را سخت رخشان و بر اوج شرف خواهيد ديد . اما در مورد شجاعت چنان است كه نام همهء شجاعان پيش از خود را از ياد مردم برده است و نام همه كسانى را كه پس از او آمدهاند محو كرده است . پايگاه و پايداريهاى او در جنگ چنان مشهور است كه تا روز قيامت به آن مثلها زده خواهد شد . او دلاورى است كه هرگز نگريخته و از هيچ لشكرى بيم نكرده است و با هيچكس نبرد نكرده مگر اينكه او را كشته است و هيچگاه ضربتى نزده است كه محتاج به ضربت دوم باشد و در حديث آمده است : « ضربههاى او همواره تك و يگانه بوده است . » و چون على ( ع ) معاويه را به جنگ تن به تن دعوت كرد تا مردم با كشته شدن يكى از آن دو از جنگ آسوده شوند ، عمرو عاص به معاويه گفت : على انصاف داده است . معاويه گفت : از آن هنگام كه خيرخواه من بودهاى به من خيانت نكردى مگر امروز . آيا مرا به جنگ تن به تن با ابو الحسن فرمان مى دهى و حال آنكه مى دانى او شجاع و دلاورى است كه سر جدا مىكند . ترا چنين مى بينم كه به اميرى شام پس از من طمع بستهاى . عرب بر خود مى باليد كه بتواند در جنگ با او روياروى شود و تاب ايستادگى بياورد ، و بازماندگان كسانى كه به دست او كشته مى شدند ، بر خود مى باليدند كه على ( ع ) او را كشته است و اين گروه بسيارند . خواهر عمرو بن عبدود در مرثيهء او چنين سروده است : « اگر كشندهء عمرو كس ديگرى جز اين كشندهاش بود ، همواره و تا هر گاه زنده مى بودم بر او مى گريستم . آرى كشندهء او كسى است كه او را مانندى نيست و پدرش مايهء شرف مكه بود . »