ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

16

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

روزى معاويه چون از خواب بيدار شد عبد الله بن زبير را ديد كه كنار پاهاى او بر سريرش نشسته است . معاويه نشست و عبد الله در حالى كه با او شوخى مى كرد ، گفت : اى امير المومنين اگر مى خواستم ترا غافلگير كنم مى توانستم . معاويه گفت : عجب ، اى ابو بكر از چه هنگام چنين شجاع شده‌اى گفت : چه چيز موجب شده است كه شجاعت مرا انكار كنى و حال آنكه من در صف جنگ برابر على بن ابى طالب ايستاده‌ام گفت : آرى ، نتيجه آن بود كه با دست چپش تو و پدرت را به كشتن مى داد و دست راستش آسوده و در طلب كس ديگرى بود كه او را با آن بكشد . و خلاصه چنان است كه شجاعت هر شجاعى در اين جهان به او پايان مى پذيرد و در مورد شجاعت ، در خاوران و باختران زمين ، فقط به نام على ( ع ) ندا داده مىشود . اما نيروى دست و توان بازو ، در هر دو مورد به او مثل زده مىشود . ابن قتيبه در كتاب المعارف مى گويد : با هيچ كس كشتى نگرفته ، مگر اينكه او را به زمين زده و از پاى در آورده است ، و على ( ع ) است كه در خيبر را از بن بر آورد و سپس گروهى از مردم جمع شدند تا آن در را به پشت برگردانند و نتوانستند و هموست كه بت هبل را با همهء بزرگى و سنگينى از فراز كعبه از بن بر آورد و بر زمين انداخت و به روزگار خلافت خويش سنگ بزرگى را كه تمام لشكرش از كندن آن ناتوان مانده بودند ، به تنهايى و با دست خويش از جاى بر آورد و از زير آن آب جوشيد و بيرون زد . اما از نظر جود و سخاوت ، حال على ( ع ) در آن آشكار است . روزه مى گرفت و با آنكه از گرسنگى سست مى شد ، باز خوراك و توشهء خود را ايثار مى فرمود و آيات نهم و دهم سورهء هفتاد و ششم ( انسان ) دربارهء او نازل شده است كه مى فرمايد : « و خوراك را با آنكه دوست دارندش به درويش و يتيم و اسير مى خورانند ، جز اين نيست كه مى خورانيم شما را براى رضاى خدا و از شما پاداش و سپاسگزارى نمى خواهيم . » و مفسران روايت كرده‌اند كه على ( ع ) جز چهار درهم بيش نداست . درهمى را در شب و درهمى را در روز و درهمى را پوشيده و درهمى را آشكارا