ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
مقدمه 20
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
استفاده ابن ابى الحديد با نسخههاى چاپ شدهء آن منبع اندك تفاوت لفظى داشته است و او معمولًا تمام سلسلهء سند را نقل نكرده و به راوى مشهور قناعت كرده است ، به عنوان مثال اين موضوع در مورد كتابهاى « وقعة صفين » نصر بن مزاحم و « الغارات » ابراهيم ثقفى رضوان الله عليهما با نسخههاى چاپ شده استاد عبد السلام هارون و استاد فقيد سيد جلال الدين محدث ارموى به چشم مى خورد و برخى از مطالب هم اندكى مقدم و موخر است . ضمن ترجمه ، در مورد پارهيى از منابع ابن ابى الحديد ، كه به فارسى ترجمه و چاپ شده است ، نظير دو كتاب فوق و تاريخ طبرى و اخبار الطوال و غيره ، براى سهولت به ترجمه آنها ارجاع دادهام . چون اين كار نخست است و به خواست خداوند متعال اميدوارم مطالب تاريخى و اجتماعى « شرح نهج البلاغه » كه بيش از دو هزار صفحه است ، به تدريج ترجمه و منتشر شود ، ارشاد و راهنمايى اهل فضل مايهء كمال سپاس و بهتر شدن جلدهاى بعدى خواهد بود . در پايان اين مقدمه برخود فرض مى دانم كه مراتب احترام عميق قلبى خود را نخست به روان پاك پدر بزرگوارم حضرت آية اللّه حاج شيخ محمد كاظم مهدوى دامغانى طاب ثراه تقديم دارم كه نخستين شميم جان پرور « نهج البلاغه » را به همت و مراقبت ايشان استشمام كردم و چنان بود كه چون در سال 1328 شمسى خواستم اجازه فرمايد تا در دبيرستان ثبت نام كنم از جمله تكاليفى كه براى اين بنده مقرر فرمود و انجام آن را شرط موافقت خويش با ادامه تحصيل در دبيرستان قرار داد اين بود كه بايد در هر هفته يكى از سورههاى كوچك جزء سى ام قرآن مجيد و به اصطلاح معمول « عم جزء » را حفظ كنم و بتوانم چند سطر از وصيت حضرت امير المومنين عليه السلام و خطبهء همام را صحيح بخوانم و امتحان دهم . خدايش قرين رحمت واسعهء خويش قرار دهد كه هر دو هفته يك بار پس از تلاوت قرآن سحرگاهى خود مرا مى آزمود ، گاه شهد تشويق و گاه تلخى توبيخ را به من مى چشانيد و در پايان آن سال يك دوره « ترجمه و شرح نهج البلاغه » مرحوم فيض الاسلام را به عنوان جايزه و تشويق به اين بنده عنايت فرمود كه هنوز هم زيور كتابخانه كوچك من است . پس از چند سال هر گاه درباره مشكلى از نهج البلاغه از او سؤال مى كردم ، اگر حضور ذهن داشت همان دم پاسخ مى فرمود و گرنه دستور مى داد « شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد » را از قفسه كتابخانه به حضورش آورم و با محبت مى فرمود اين مطلب كه پرسيدى در جلد اول يا دوم است و خود به دقت مطالعه مى فرمود و سپس بنده را ارشاد مى كرد ، در آن