ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

مقدمه 21

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

زمان بيشتر همان چاپ سنگى 1271 قمرى تهران در اختيار بود . شبهاى پنجشنبه هم براى گروهى از طلاب و ديگر مشتاقان جلسهء تفسير و اخلاق داشت و اين بنده هم در صف نعال حضور مى يافت ، مى شنيدم كه مدار بحث و حل مشكلات لفظى و معنوى خطبه‌هاى نهج البلاغه بر شرح ابن ابى الحديد است و اندك اندك چون طفلى نوپا بر كرانه‌هاى اين كتاب گرانقدر به دشوارى گام بر مى داشتم ، و تا سى و دو سال پس از سال 1328 و چهل و پنج سالگى خويش كه از سايه آن نخل پر بار بهره‌مند بودم مشكلات خويش را از آن بزرگمرد مى پرسيدم و تا آخرين روزهاى عمر خويش توصيه مى فرمود كه از اين كتاب غافل مباش ، و نمى خواهم قلم را بر آن عزير بگريانم كه : رفتند راستان و يكى را بقا نماند * زيشان بجز حديثى و نامى بجا نماند و خدا را شكر كه زيور علمش به عمل آراسته بود و دلش از هر تعلقى پيراسته و به چيزى جز تدريس براى طالبان علم و تهذيب اخلاق ايشان نينديشيد . خداى رحمت كناد استاد بزرگوار و آزاده ما مرحوم سيد الشعراء اميرى فيروز كوهى را كه در مرثيه آن عزيز در تير ماه 1360 اينچنين فرموده است : آنچنان دامان جان ز آلودگيها پاك داشت * تا به دنيا دامن افشان تر ز عيسى ( ع ) در گذشت چون فضيلت عمرى از جنجال جلوت دور زيست * لاجرم در خلوت وحدت شكيبا در گذشت جانش از قرب رضا ( ع ) تعليم ايمان ديده بود * زان به تسليم و رضا از دار دنيا در گذشت « رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسابُ » . و سپس بايد از دو برادر معظم خود حضرت استاد دكتر احمد و حضرت حجة الاسلام و المسلمين حاج شيخ محمد رضا مهدوى دامغانى ادام الله ايام افاضاتهما سخت سپاسگزارى كنم كه در رفع مشكلاتى كه به ذهنم رسيده و پرسيده‌ام و معرفى منابع مرا يارى داده و هدايت فرموده‌اند و چه بسا نارسايى ها كه متوجه نبوده‌ام و و نپرسيده‌ام و خطاى آن بر عهدهء خود اين بنده است « لا يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلّا وُسْعَها لَها » . از دوست محترم و فاضل ، آقاى كريم زمانى جعفرى كه ويراستارى