خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : فيض الاسلام )

841

نهج البلاغة ( فارسى )

6 - از نامه‌هاى آن حضرت عليه السلام است به معاويه ( كه آن را بوسيلهء جرير ابن عبد اللّه بجلىّ بشام فرستاده ، و در آن صحّت و درستى خلافت خود را اثبات و بيزاريش را از كشتن عثمان اظهار فرموده ) : 1 كسانى كه با ابو بكر و عمر و عثمان بيعت كردند ( آنها را بخلافت گماشتند ) به همان طريق با من بيعت كرده عهد و پيمان بستند ( زمام امور را بدست من دادند ) پس ( به عقيدهء شما كه خلافت از جانب خدا و رسول تعيين نشده بلكه به اجماع امّت برقرار مى گردد ، و مردم اجماع كرده ابو بكر و عمر و عثمان را خليفه قرار دادند ، همان اشخاص مرا براى خلافت تعيين نمودند ، بنا بر اين ) آن را كه حاضر بوده ( مانند طلحه و زبير ) نمى رسد كه ( جز او را ) اختيار كند ، و آن را كه حاضر نبوده ( مانند تو ) نمى رسد كه ( آن را ) نپذيرد ، 2 و مشورت ( در امر خلافت به عقيدهء شما ) حقّ مهاجرين ( كسانى كه از مكهّ به مدينه آمده و به پيغمبر اكرم پيوستند ) و انصار ( آنان كه در مدينه به آن حضرت ايمان آورده ياريش نمودند ) مى باشد ، و چون ايشان گرد آمده مردى را خليفه و پيشوا ناميدند رضاء و خوشنودى خدا در اين كار است ، و اگر كسى بسبب عيب جوئى ( از خليفه مانند نسبت دادن معاويه كشتن عثمان را به او ) يا بر اثر بدعتى ( وارد ساختن آنچه در دين روا نيست مانند نقض عهد و پيمان شكنى طلحه و زبير و پيروانشان ) از فرمان ايشان ( كارى كه آنان انجام داده‌اند ) سر پيچيد او را به اطاعت وادار نمايند ، و اگر ( پند و اندرز سودى نبخشيد ، و ) فرمان آنها را نپذيرفت ( به عقيدهء شما ) با او مى جنگند به جهت آنكه غير راه مؤمنين را پيروى نموده ، و خداوند او را واگذارد به آنچه كه به آن رو آورده است . 3 و بجان خودم سوگند - اى معاويه - اگر بعقل خود بنگرى ( تأمّل و انديشه نمائى ) و از خواهش نفس چشم بپوشى ( بى جا سخن نگفته نخواهى كشتن عثمان را بهانهء پيمان نبستنت با من قرار دهى ) مى يا بى مرا كه از خون عثمان ( كشته شدن او ) بيزارترين مردم بودم ، و ميدانى كه من از آن دورى كرده گوشه گيرى اختيار نمودم مگر آنكه ( پيروى هواى نفس نموده ) بهتان زده كشته شدن او را به من نسبت دهى ، و پنهان كنى آنچه را كه بر تو آشكار مى باشد ، و درود بر آنكه شايسته درود است .