الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )

361

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )

لا يبعت . . . و يؤيده 1 ) بخاطر خصوصيت تحقق و تقربى كه دارند به دلالت التزاميه زمان را مىرسانند نه اينكه خود فعل دلالت بر زمان داشته باشد . [ مؤيد اول براى عدم دخول زمان در افعال ] 1 ) مؤيد اول براى اينكه زمان داخل در فعل نيست : مشهور نحويين قائلند كه فعل مضارع مشترك معنوى بين زمان حال و استقبال است حال اگر زمان داخل در فعل مضارع باشد اين زمان يا بايد بوسيله مصداق زمان فهمانده شود يا بوسيله مفهوم زمان ، و از آنجا كه مفهوم زمان يك معناى كلى است ، نمىتواند زمان را در فعل مضارع برساند لذا ناچارا بايد زمان در فعل مضارع بوسيله مصداق زمان فهمانده شود ، مثلا وقتى مىگوئيم ( يضرب زيد ) فعل زدن در مفهوم كلى زمان كه حادث نمىشود ، بلكه در قطعه‌اى خاص از زمان واقع مىشود ، پس زمان مطرح شده در فعل مضارع مصداق زمان است نه مفهوم زمان ، و وقتى زمان مطرح شده در فعل مضارع مصداق زمان در نظر گرفته شود ، براى اينكه فعل مضارع بتواند هم زمان حال را برساند هم زمان استقبال را افاده كند ، بايد زمان در فعل مضارع دو زمان باشد يكى براى استقبال يكى هم براى حال ، لذا با توجه به اين مطالب بايد جامعى بين زمان حال و استقبال وجود داشته باشد تا فعل مضارع بر آن جامع دلالت كند و هر دو زمان را برساند ، و چنين جامعى وجود ندارد مگر خود مفهوم زمان ، كه گفتيم مفهوم زمان هم در فعل دخيل نيست ، پس ناچارا براى فرار از محذور فوق بايد قائل به اشتراك لفظى شويم و بگوئيم كه زمان در فعل مضارع يك بار براى استقبال و يك بار هم براى حال وضع شده تا هر دو زمان از آن فهميده شود و يا اينكه قائل به مجاز شويم و بگوئيم زمان فقط براى يكى از حال و استقبال به صورت حقيقى وضع شده و در ديگرى مجازا استعمال