الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )
360
غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )
لزم القول بالمجاز و التجريد عند الاسناد الى غيرها 1 ) من نفس الزمان و المجردات 2 ) نعم 3 ) 1 ) غير زمانيات مثل خود زمان 2 ) مثل خداوند تبارك و تعالى و صفات او و ملائكه و ديگر مجردات 3 ) معناى اين قسمت از عبارت تا فيها كان الفاعل من الزمانيات با توجه به مطالب قبل معلوم مىشود و نيازى به توضيح ندارد خلاصه اينكه فعل ماضى و مضارع
--> - يعنى آن دو منتزع از وجود شئى در فرض عدم آخرى مىشوند و چنين چيزى ملازم زمان ماضى و مستقبل در فاعل زمانىاى كه در فعلاش به زمان محتاج است مىشود ، و ممكن نيست در غير زمان واقع شود . پس دو شىء زمانى كه يكى از آن دو با اضافه به ديگرى لحاظ مىشود تارة يكى از آنها در فرض وجود ديگرى موجود است و تاره يكى از آنها در فرض وجود ديگرى موجود نيست بنابر اول ، عنوان تقارن انتزاع مىشود ، و بنابر دومى عنوان سبق و لحوق . پس شىء موجود فعلى ، سابق مىباشد و آن شىء ، كه بعد بوجود مىآيد اگر در فرض وجود آخرى نباشد لاحق به حساب مىآيد . پس سبق و لحوق دو عنوان انتزاعى به حساب مىآيند و متقوم به زمان نيستند به اين معنى كه آن دو صدق مىكنند در موردى كه غير قابل بر زمان باشد ، مثل خود نفس زمان ، همانطور كه گفته مىشود زمان سابق و لاحق . بله آن دو در چيز زمانىاى كه در وجودش محتاج زمان است ملازم زمان هستند بنابراين فعلى مثل قيام - مثلا - از آنجا كه قابليت دارد در فرض عدم ديگرى موجود شود ، سابق است ، كما اينكه اگر بعد از وجود غيرش ، موجود شود ، لاحق خواهد بود ، پس ممكن است تاره اراده تفهيم حصه خاصه براى سبق ، و تارة اراده تفهيم حصه خاصه براى لحوق ، از يك كلمه بشود و در اين صورت مىگوئيم ماضى براى اولى وضع شده و مضارع براى دومى . فيكون دالا على الزمان بالالتزام فيما كان الفاعل زمانيا لملازمة السبق و اللحوق للزمان فى الزمانيات . تأمل تعرف خلاصه اينكه ايشان پذيرفتند كه فعل دلالت بر زمان ندارد ولى مبناى آخوند را قبول نداشتند و گفتند خصوصيت ذكر شده در افعال ملازمه براى زمان در زمانيات مىباشد ، كه در فعل ماضى سبق ، و در فعل مضارع لحوق است . منتبقى الاصول جلد 1 صفحه 338 تا 336