الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )
350
غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )
لما وقع الخلاف فيما وضع له 1 ) لفظ الجلاله ، مع ان 2 ) الواجب موضوع للمفهوم العام مع انحصاره 3 ) فيه 4 ) تبارك و تعالى 1 ) به ماى موصول برمىگردد 2 ) شاهد ديگر اينكه : لفظ واجب الوجود يك مصداق خارجى بيشتر ندارد و آن هم خداى تبارك و تعالى مىباشد ولى موضوع له آن عام است و مىتواند شامل موارد متعددى شود ولى منحصر بودن مصداق دليل بر عدم كليت مفهوم نيست اين مطلب مىتواند شاهد ديگرى بر مدعاى ما باشد و همينطور كه قبلا گفتيم دقيقا همين مطلب در اسم زمان نيز جريان دارد . « 1 » 3 ) مصداق واجب 4 ) خداى تبارك و تعالى
--> ( 1 ) - تمثيل ايشان به لفظ واجب الوجود غريب است زيرا واجب به معناى ثابت است و آن مفهومى جامع بين واجب تعالى و غير مىباشد كه بر هر موجودى صدق مىكند زيرا هر موجودى لا محالة واجب است بله خداى تبارك و تعالى لذاته واجب است ولى غير خدا به اراده او واجب مىباشد و اين جمله به وضع واحدى وضع نشده است تا اينكه وضع در آن عام باشد . لفظ واجب مرادف كلمه ثابت مىباشد كه بر امور تكوينه و تشريعيه صدق مىكند و با زياد شدن كلمه وجود بر آن شامل تمام موجودات اعم از واجب لذاته و لغيره مىشود و با زياد شدن كلمه لذاته منحصر در اللّه تبارك و تعالى مىشود ولى اين چنين چيزى از وضع لفظ به ازاء جامعى كه منحصر به يك فرد است اجنبى مىباشد زيرا انحصار در يك فرد از ضميمه كردن مفهومى به مفهوم ديگر است و از باب تعدد دال و مدلول مىباشد . محاضرات آقاى خوئى جلد 1 صفحه 223 .