الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )

349

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )

حل الاشكال : بأن انحصار مفهوم عام بفرد - كما فى المقام - لا يوجب ان يكون الوضع الفظ بازاء الفرد دون العام ، و الا 1 ) 1 ) اگر چنين نبود و موضوع لكه كلمه عامى مثل اسم زمان يك فرد خارجى بود نبايد موضوع له لفظ جلاله مورد خلاف ميان علماء واقع مىشد بلكه بايد همه درباره آن كلمه متفق القول مىبودند . توضيح اينكه : مىدانيم بعضى ، اللّه را علم شخص مىدانند و بعضى قائلند كه موضوع له در آن خاص است و بعضى ديگر مىگويند آن كلمه اسم جنس است يعنى موضوع له آن مفهوم عام است ولى يك مصداق بيشتر ندارد حال اگر منحصر بودن كلمه‌اى مثل اللّه در يك مصداق ، دال بر اين بود كه موضوع له آن هم خاص باشد نبايد چنين اختلافى ميان علماء صورت مىگرفت بلكه همگى قائل به علم شخصى مىشدند و همين اختلاف شاهد بر اين مدعى است كه اسم زمان با اينكه يك مصداق خارجى بيشتر ندارد ولى موضوع له آن عام بوده و مىتواند شامل موارد زيادى شود . « 1 »

--> - جناب آقاى وحيد براتى دخول اسم زمان در بحث مشتق 4 وجه ذكر كرده و در ادله تمام اين چهار وجه خدشه وارد مىكنند و اسم زمان را خارج از حريم نزاع قلمداد مىنمايند . تحقيق الاصول جلد 1 صفحه 353 تا 361 ( 1 ) - همان‌طور كه در پاورقى قبلى فهميديم ، وضع متوقف بر حاجت و نياز به تفهيم و تفاهم است ، لذا فساد قياس اسم زمان به لفظ جلاله معلوم مىشود زيرا حاجت و نياز به استعمال لفظ جلاله در جامع پيرامون مسأله توحيد و غير آن داريم ولى نياز و حاجتى به استعمال اسم زمان در جامعىاى كه بين ما انقضى و متلبس بالفعل باشد نداريم . محاضرات آقاى خوئى صفحه 232 .