الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )
327
غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )
لما زعمه بعض الاجله 1 ) . . . و ما يلحق بها 2 ) و خروج سائر الصفات 3 ) و لعل منشأه 4 ) توهم كون ما ذكره 5 ) خصوص متلبس به مبدأ حقيقت است يا در ما انقضى نيز حقيقت مىباشد ثمرهاى ندارد ، زيرا در هر دو اطلاق صيغه بر او حقيقى است پس بحث مشتق را نبايد در اين گونه موارد جريان داد . د ) اسم زمان و مكان : اين دو اسم نيز مانند صيغه مبالغه حقيقت در اعم هستند و ديگر مجالى براى بحث مشتق باقى نمىماند زيرا ما هنوز روز عاشورا را بعد از گذشت بيش از هزار سال روز شهادت امام حسين عليه السلام به حساب مىآوريم و حقيقتا مىگوئيم عاشورا روز شهادت حضرتاش مىباشد و همچنين اسم مكان ، هم در متلبس فى الحال حقيقت است و هم در ما انقضى ، زيرا اگر قتلى در مكانى اتفاق بيفتد هم در روز واقعهى قتل ، آن مكان مقتل محسوب مىشود و هم بعد از گذشت چند سال باز هم مىتوان آن مكان را به صورت حقيقتى مقتل خواند . ج ) اسم آلت : مانند چاقو چه از آن بالفعل استفاده شود و چه بالفعل استفاده نشود بازهم به آن چاقو مىگويند و در اعم حقيقت مىباشد . 1 ) صاحب فصول 2 ) صفات مشبهه 3 ) باقى صفات يعنى اسم مفعول ، صيغه مبالغه ، اسم زمان ، مكان و اسم آلت از بحث مشتق خارج مىباشند . 4 ) زعم 5 ) به جاى موصول برمىگردد