الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )
326
غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )
الف ) اسم مفعول : ايشان مىفرمايند اسم مفعول ضابطه مشخصى ندارد و بايد بگوئيم تشخيص موارداش با عرف مىباشد مثلا بعضى از آنها فقط در متلبس بالمبدأ فى الحال به صورت حقيقى استعمال مىشود مثل مملوك و مقدور و برخى ديگر در اعم از متلبس فى الحال و ما انقضى حقيقتاند مثل مقتول و مكتوب ، مثلا بعد از گذشت چند سال هم به كتابى كه فلان دانشمند نوشته است مىتوان حقيقتا گفت اين كتاب ، نوشته فلان دانشمند است و اطلاق كلمه مملوك بر آن به صورت حقيقى صحيح مىباشد . بخلاف مورد اول زيرا كتاب تا تحت ملكيت شما است حقيقتا مىتوان گفت فلان كتاب مملوك شما است و به محض اينكه فروختيد ديگر مال شما نبوده و اطلاق كتاب شما ، و كلمهى مملوك بر آن كتاب به صورت حقيقتى صحيح نيست . همانطور كه مشاهده مىكنيد طبق بيان بالا اسم مفعول نمىتواند داخل در بحث مشتق شود زيرا برخى از اسم مفعولها در متلبس فى الحال حقيقتاند و برخى در اعم ، و تشخيص موارد آن هم به عهدهى عرف است لذا ، ديگر مجالى براى بحث مشتق باقى نمىماند . ب ) صيغه مبالغه : صيغه مبالغه ، هم در متلبس بالمبدأ فى الحال حقيقت است و هم در ما انقضى حقيقت مىباشد در نتيجه نزاع مشتق در آن بىفايده خواهد بود زيرا از آنجا كه صيغه مبالغه در جاى محقق مىشود كه ذات ، صنتى را به صورت كثير انجام دهد لذا ، ذات چه بالفعل متلبس به مبدأ باشد و چه نباشد در هر دو صورت استعمال صيغه مبالغه بر آن ذات به صورت حقيقى است ، مثل حمّال . شخص حمّال ، چه هماكنون مشغول حمل بار باشد ، و چه دست از كار بكشد و مشغول استراحت شود ، در هر دو صورت ، اطلاق كلمه حمّال بر او ، حقيقت مىباشد در نتيجه بحث كردن كه آيا صيغه مبالغه در