الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )
310
غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )
--> - لفظ محكى ، بما انه محكى و بما انه مستعمل فيه ، بالاستقلال ملحوظ است و لفظ حاكى از آن لحاظ كه از معنى حكايت مىكند و در آن فانى مىشود به صورت آلى ملحوظ مىباشد در نتيجه در يك لفظ هم لحاظ آلى پديدار مىشود و هم لحاظ استقلالى . 3 - مىتوانيم از اين اشكال اين چنين جواب بدهيم كه قرأت حكايت از الفاظ بوسيله الفاظ نيست و استعمال الفاظ در الفاظ نمىباشد بلكه قرأت ذكر مماثل كلام غير است از حيث انه يماثله ، از تلقاء نفس قارى . چنين معناى بعدم انشاء معنى مشروط نمىباشد تا جمع لحاظ آلى و استقلالى در آنچه مماثل كلام غير است بوسيله قصد معنى بوجود آيد . مانند كسى كه محبوب خود را بوسيله قصيده بعضى از شعراء مدح مىنمايد بلكه اگر ملتفت به آن نباشد و محبوب خود را به آن قصيده مدح نمايد و آن را از تلقاء نفس خود بخواند قرأت به آن صدق نمىكند اگرچه مماثل با كلام ديگرى كه آن را سروده است باشد . و التحقيق فى المقام ان يقال : القرأة ايجاد طبيعى المقرو بفرده مع قصد ذالك . بيان مطلب : شعر عبارت است از تصوير مواد لفظيه به صورت خاص . اين كار از عهده شاعر برمىآيد . اما نفس مواد شعر در نفس شاعر است و شاعر آنها را ايجاد نمىكند و اما صورى كه شاعر براى مواد لفظيه حادث مىكند عارض بر طبيعى الفاظ در ذهنش مىشود سپس بعد از آنكه آنها را با نظمى خاص در ذهنش منظم كرد ، آنها را در خارج به شكل همان صور خاص ادا مىنمايد و آنچه كه در خارج موجود مىشود فردى از افراد شعر است نه نفس شعر زيرا شعر در ذهن شاعر موجود است و آنچه در خارج ما مشاهده كرده يا مىشنويم صور خاصه و كيفيت معينه براى آن طبيعى الفاظ ( شعر ) مىباشد . بنابراين اگر متكلم اين الفاظ را به صورت خاص ادا نمايد ، شعر بوجود فردى از افرادش محقق مىشود و گفته مىشود كه : او شعر را به اين اعتبار قرائت كرد و شرطاش اين است كه قصد ايجاد شعر بفرداش را داشته باشد و اگر قصد آن را نداشته باشد بلكه قصد القاء آن كلام را داشته باشد كه اين كلام مثلا از اوست عرفا قارى ، شعر به حساب نمىآيد بلكه سارق شعر شمرده مىشود . حال قرآن هم مانند شعر است يعنى الفاظ معينه مصوره بصور خاص است و آن صور بر طبيعى الفاظ وارد مىشود يا اينكه در نفس وحى يا بوسيله نبى متحقق مىشود و آنچه در خارج از كلام قرآنى القاء مىشود فردى از افرد قرآن به حساب مىآيد . پس قرأت قرآن عبارت است از ايجاد طبيعى قرآن بفرد آن بوسيله اين لحاظ لذا به قارى قرآن گفته مىشود كه او قرآن را قرائت كرد نه اينكه او آنچه از قرآن تعبير مىشود را قرائت نمود در نتيجه قرائت استعمال لفظ در لفظ نيست و همچنين حكايت از آن هم نمىباشد پس قصد معنى از قرآن بلامانع است . اما محقق اصفهانى معروف به كمپانى قرائت را ذكر مماثل كلام غير من حيث انه يماثل تعريف كردند و با بيانات خود از اشكال جواب دادند -