الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )
309
غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )
--> - بله بحث از آن به اين معنى صحيح است كه آيا ممكن است تلفظ به كلام غير و ابراز قصد به آن نيز داشته باشيم يا نه . الحق كه چنين چيزى ممكن است و فاقا للمحقق اصفهانى در نتيجه اجتماع قصد قرائت با قصد انشاء جايز است . ( تحقيق الاصول جلد 1 صفحه 323 و 324 ) نكتهاى پيرامون ثمره چهارم : بد نيست كه بدانيد بعضى از فقها خواندن قرآن در نماز را به قصد معانى آيات قرآن ( قصد انشاء ) جايز نمىدانند به اين معنى كه مطلوب در صلاة قرائت مىباشد و قرائت يعنى استعمال لفظ در لفظ ، حال اگر نمازگزار ، آيهاى را كه مىخواند ، قصد معناى آن را بنمايد ، اين استعمال لفظ در معنا خواهد بود و اين كار هم موجب عدم تحقق قرائت مىشود بخاطر اينكه استعمال لفظ در اكثر از معنى جايز نيست پس اگر نمازگزار قصد معنى كند ، و آيه را در معنى استعمال نمايد ديگر نمىتواند آيه را در لفظ استعمال نمايد در نتيجه قرائت محقق نمىشود و اين در حالى است كه ما رواياتى داريم مبنى بر اينكه مستحب است آيات قرآن در نماز قرائت شود و تأكيد زيادى هم از ناحيه ثواب در اين روايات وارد شده است از قبيل : عن ابى جعفر عليه السلام قال : من قرأ القرآن قائما و فى صلاته كتب اللّه له بكل حرف مائه حصنه ، و من قرأ فى صلاته جالسا كتب اللّه له بكل حرف خمسين حسنه و من قرأه فى غير صلاته كتب اللّه له بكل حرف عشر حسنات ( اصول كافى جلد 2 صفحه 611 باب ثواب قرأة القرآن حديث 1 و همچنين حديث 3 و 6 از همان باب ) . جوابهاى مطرح شده از اين اشكال : 1 - سيد حكيم در مسمسك عروة فرمودهاند : قصد معنى از لفظ در عرض قرآن نيست بلكه در طول آن مىباشد يعنى اينكه نمازگزار قصد حكايت از لفظ بوسيله لفظ ( آنچه خوداش مىخواند ) را دارد و در همان لحظهاى كه قرآن را مىخواند قصد حكايت از معنى را بوسيله لفظ محكى نه حاكى دارد ، در نتيجه محذورى در ميان نيست زيرا لفظ در دو معنى استعمال نشد بلكه هر لفظى در معناى خودش استعمال شده 2 - رواياتى كه در اين مقام وارد شده است را بر اين حمل مىكنيم كه ما قصد معنى را مقارن با قرأت داشته باشيم ، نه اينكه قصد قرآن را داشته باشيم مثلا آيهاى كه مىگويد اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ قصد هدايت به آن را مقارن با قرأت داشته باشيم . اشكال نظريه دوم اين است كه اگرچه از محذور خلاصى مىيابد ولى در حقيقت التزام به اشكال است و خلاصى بوسيله تأويل مىباشد . نظريه اول هم جدا ضعيف است و در ابطال آن وجوه متعددى ذكر كردهاند و اشكال آشكار آن اين است كه چنين چيزى مستلزم لحاظ آلى و استقلالى در شئى واحد مىباشد . بيان ذالك : -