الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )

290

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )

حال طبق اين بيان خيلى واضح است وقتى يك لفظ در يك معنى فانى شد و وجه و عنوان براى آن قرار گرفت ديگر محال است كه در زمان واحد و به صورت مستقل در معناى دوم فانى شود و وجه و عنوان براى آن هم قرار گيرد زيرا وقتى لفظى در يك معنا فانى شد ديگر چيزى وجود ندارد و لفظى موجود نيست تا در معناى دوم فانى نيز شود و اگر چنين چيزى ممكن باشد مستلزم وجود مثلين است . مصنف مىفرمايند لفظ نه تنها وجه و عنوان براى معنى مىباشد بلكه لفظ خود آن معنى مىباشد و بخاطر همين است كه خوبى و بدى لفظ به سامع اثر كرده و با الفاظ خوب و محبت‌انگيز تأثير پذيرفته و از الفاظ بد و ركيك و مستهجن ناراحت و آزرده خاطر مىشود . « 1 »

--> ( 1 ) - حقيقت استعمال آنچه كه ايشان ادعا كردند نيست و لفظ عين معنى ، يا كأنه نفس المعنى نمىباشد تا لحاظ ، مقوم استعمال باشد بلكه استعمال عبارت است از : آوردن علامت معنى ( لفظ ) هنگام اراده تفهيم معنى بگونه‌اى كه لفظ ابراز كننده معنى باشد و اينكه متكلم در مرحله استعمال از خود لفظ غافل است بطورى كه خيال مىكند لفظ همان معنى است بخاطر شدت انس استعمال است نه اينكه لفظ فانى در معنى باشد . و اين‌كه ما مىبينيم شخص غير عرب هنگام آموختن زبان عربى ، بلاغت و فصاحت زبان براى او كاملا آشكار مىشود و به الفاظ كمال التفات و توجه را دارد شاهد بسيار خوبى براى اين است كه استعمال ، ابراز معانى بوسيله الفاظ مىباشد نه فناء لفظ در معنى . و اما آنچه ايشان فرمودند حسن و قبح معنى به الفاظ سرايت مىكند شاهد مدعى ايشان نيست بلكه سرايت حسن و قبح از ذى العلامه به علامت هم ممكن است صورت بگيرد كما اينكه بعضى از مردم از مشاهده بعضى از پرنده‌ها ناراحت شده و آن را علامت بلاء و خرابى خانه‌ها مىدانند و از مشاهده بعضى ديگر خوشحال شده و آن را علامت نعمت و رحمت مىپندارند ( دروس جلد 1 صفحه 155 و 156 ) آقاى قديرى هم از آنجا كه حقيقت استعمال را ايجاد معنى تنزيلى براى ابراز معانى واقعى تعريف مىكنند استعمال لفظ در اكثر از معنى را جائز مىدانند و آن را فناء لفظ در معنا نمىدانند تا اجتماع ضدين ( يا اجتماع مثلين ) حاصل شود و همچنين آن را الفاء معنى قلمداد نمىنمايند تا محذور اتحاد دو معنى بوسيله واحد حاصل شود . -