الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )

391

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )

ان المراد 1 ) [ علت اينكه مراد از كلمه « حال » ، حال نسبت ] 1 ) با توجه به اين توضيحات ، مرحوم آخوند مىفرمايند مراد از حال در ما نحن فيه حال تلبس است نه حال نطق ، زيرا اگر مراد حال نطق باشد بايد جملاتى كه بدون هيچگونه اختلافى به صورت حقيقى استعمال مىشوند مجاز به حساب آيد ، مثلا جمله ( كان زيد ضاربا امس ) و ( سيكون زيدا غدا ضاربا ) را در نظر بگيريد ، زيد در مثال اول در گذشته متصف به صفت زدن بوده و ما هم به لحاظ همان زمان گذشته جمله مذكور را استعمال مىنمائيم حال اگر ، مراد از حال در بحث مشتق زمان نطق باشد بايد مثال فوق مجاز باشد نه حقيقت ، زيرا زيد ، در حال تكلم و نطق ، متصف به صفت زدن نبوده بلكه در گذشته اين صفت را دارا بوده پس بايد اين متصف شدن زيد به وصف ضاربيت مجاز باشد ، در حالى كه به اتفاق همه نحويين چنين استعمالى حقيقى است . و همين‌طور در مثال سيكون زيد غدا ضاربا اگر مراد از حال ، زمان نطق باشد بايد متصف شدن زيد به زدن در مثال ، به صورت مجازى باشد زيرا در حال نطق و تكلم ، زيد زننده نيست بلكه زيد در آينده مىزند و حال آنكه چنين استعمالاتى بالاتفاق حقيقى بوده و مجاز در آن راه ندارد . « 1 »

--> ( 1 ) - دانستيم كه مراد از « حال » حال نطق نيست اما چرا حال نسبت و جرى هم نمىباشد جواب : گفتيم حال نسبت و جرى ، حالى است كه قضيه درست مىشود و مشتق را بر ذات حمل مىنمائيم ، بايد بگوئيم اين حال نمىتواند مراد از كلمه « حال » در مشتق اصولى باشد زيرا حال نسبت و جرى متأخر از آن چيزى است كه در خارج واقع مىشود و چون بحث و محل كلام در مشتق مربوط به « كلمه » است ، اگر مراد از « حال » جرى و اسناد باشد نزاع در حقيقت و مجاز مانند حال نطق به حقيقت و مجاز در كلمه برنمىگردد بلكه رجوع به حقيقت و مجاز در اسناد مىكند نه مدلول كلمه . بله اگر منظور از حال نسبت ، حال انتساب واقعى ذات به مبدأ باشد نه حال نسبت حكميه و حمل ، چنين چيزى به حال تلبس برمىگردد و با آن تفاوتى ندارد . خلاصه اينكه چون محل بحث و كلام لفظ مشتق است ، -