الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )

392

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )

بالحال فى عنوان المسأله هو حال التلبس « 1 » لا حال النطق ضرورة ان مثل « كان زيد ضاربا امس » و « سيكون غدا ضاربا » حقيقة اذا كان متلبسا بالضرب فى الامس فى المثال الاول 1 ) و متلبسا به 2 ) فى الغد فى الثانى 3 ) فجرى المشتق حيث كان به لحاظ حال التلبس و ان معنى زمانه 4 ) « 2 » 1 ) كان زيد ضاربا امس 2 ) ضرب 3 ) سيكون غدا ضاربا 4 ) تلبس

--> - كه آيا در ما انقضى حقيقت است يا مجاز ، بايد نزاع حقيقت و مجاز به لفظ برگردد نه به اسناد ، و اگر مراد از « حال » حال نطق يا اسناد باشد نزاع حقيقت و مجاز به كلمه برنمىگردد بلكه رجوع به اسناد پيدا مىكند . ( 1 ) - ظاهرا اصل عبارت حال جرى است زيرا در عنوان مذكور است ، بله اگر عبارت عنوان اين‌چنين بود كه : « المشتق حقيقه فى خصوص ما جرى عليه المبدأ فى الحال » متعين اين بود كه « حال » را بر حال تلبس حمل نمائيم حقايق الاصول جلد 1 صفحه 107 ( 2 ) - ميرزاى نائينى قائلند كه از صدر و ذيل كلام آخوند در مقدمه پنجم ، اين مطالب به ذهن منسبق مىشود كه مراد از لفظ « حال » زمان تلبس است در حالى كه بايد مراد حال تلبس باشد . ايشان در اين‌باره مىفرمايند : مراد از آن حال تلبس است نه زمان تلبس كما اينكه بسيارى از اعلام از جمله آخوند صاحب كفايه توهم كرده‌اند زيرا لازمه چنين چيزى اخذ زمان در مدلول مشتقات است و ما وقتى به اخذ زمان در مدلولهاى افعال قائل نشديم ، به طريق اولى در اسماء قائل نخواهيم شد ، مضافا به اينكه چنين چيزى مستلزم اخذ نسبت ناقصه در مدلول اسماء است و اين هم اخذ ذات در آن به دنبال دارد ، و هو خلاف مذهب التحقيق حتى عنده قدس سره بلكه مراد از حال تلبس ، فعليت تلبس مىباشد كه ملازم هريك از ازمنه ثلاثه است ، بنابراين حال به معناى ثانى - الذى هو زمانى ملازم للزمان - با معناى اول تحت جامع واقع نمىشود بلكه آن دو مفهوما متباينند بنابراين به توهم اينكه مراد از حال تلبس زمان تلبس مىباشد وجهى براى دعواى عام و خاص من وجه بين آن دو معنى وجود ندارد . ( اجود التقريرات جلد 1 صفحه 85 )