الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )
388
غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )
انحاء التلبسات و انواع التعلقات كما اشرنا اليه 1 ) 1 ) در مقدمه اول از بحث مشتق « 1 »
--> ( 1 ) - مرحوم محقق داماد نيز مشتقاتى كه اتصاف ذات در آنها بنحو ملكه و حرفه . . . باشد را داخل در بحث مشتق مىدانند و مىگويند در صدق عنوان مجتهد مثلا همين كه او ملكه اجتهاد را داشته باشد كفايت مىكند ولو تا ابد به آن ملكه متلبس نشود ولى نگاهشان به مسأله با نگاه مرحوم آخوند فرق داشته و مىگويند براى داخل كردن آن صفات ( ملكه و حرفه . . . ) نبايد نگاهمان به مبدأ آنها باشد ، و قائلند كه اين گونه تأويل اگرچه اشكال را بر طرف كرده و باعث دخول آنها در حريم نزاع مىشود ولى غير صحيح مىباشد ، حال نص كلام ايشان ، آنچه به ذهن مىرسد اين است كه ارتكاب مجاز با تصرف در مبدأ و اخذ ملكه در بعضى و حرفه و صناعة در بعض ديگر غيرمأنوس مىباشد و لذا طبع انسان اين نحوه از تأويل را در ساير مشتقات مثل ماضى ، مضارع ، امر و نهى نمىپسندد . مثلا استعمال صيغه عدل يا يعدل در تحقق ملكهى عدل در گذشته ، يا تحقق آن در آينده ، غير مأنوس مىباشد و حسن على ذالك ساير الامثله بقية المشتقات . بله گاهى مواقع صيغه يجتهد در ترقب تحقق ملكه اجتهاد در آينده استعمال مىشود ، و ليكن چه فرقى بين صفاتى كه مبدأ در آنها ملكه يا حرفه است ، و تأويل در آنها حسن بوده ، و بين بعض ديگر از مشتقات كه تأويل در آن نامأنوس است ، مىباشد و فرقگذارى ميان اين دو تحكم و زورگويى است و اگر تأويل به حكم طبع انسان حسن است ، بايد در تمام مشتقات حسن باشد و اگر در بعضى حسن نيست بايد در تمام حسن نباشد ، كما لا يخفى على من تأمل و بالجمله : اگرچه اين نحوه از تأويل اشكال را بر طرف كرده و موجب دخول مشتقات مذكوره در محل نزاع مىشود ولى فى نفسه صحيح نيست و ثواب اين است كه بگوئيم : فرق بين اين مثالها و ساير مشتقات از ناحيه هيئت متولد مىشود ، نه از ناحيه مبدأ ، به اين معنى كه مبدأ در جميع صفات به صورت فعلى اخذ شود - كما اينكه ظاهر است - غاية الامر هيئت در اين امثله دلالت بر انتساب مبدأ با ذات بنحو قوه و شأنيه مىباشد به اين معنى كه ذات آماده صدور مبدأ فعلى از آن است به اينگونه كه زمانى كه اراده كرد فعل از او بدن درنگ به صورت فعلى صادر مىشود و اين مانند همان چيزى است كه ما مثلا در اسم آلت بيان كرديم غاية الامر آنچه ما در اسم آلت بيان كرديم به وضع واضع بود و در اينجا احتمال دارد بالوضع باشد به اين صورت كه براى اسم فاعل مثلا بحسب هيئت دو وضع باشد ، يكى براى دلالت بر انتساب ذات به صورت فعلى به مبدأ ، و دومى براى دلالت ذات به مبدأ بنحو قوه و شأنيت ، و احتمال هم دارد به صورت استعمال مجازى باشد به اين نحو كه براى هيئت يك وضع بيشتر نباشد و آن هم وضع هيئت براى انتساب فعلى است منتهى هيئت در اينگونه مبادى ( قوه و شأنيت و . . . ) مجازى است به علاقه مشابهه يا انتساب هيئت ، در اينگونه موارد ادعاى است و له تقريبان : -