الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )

389

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )

--> - الاول : وقتى كه صدور مبدأ از ذات در امثله مذكور ( مجتهد و نجار ) زياد شد زمان عدم تلبس ذات به مبدأ كالعدم محسوب شود و فرض شود كه در چنين حالتى ( عدم تلبس ذات به مبدأ ) ذات در جميع از منه متلبس به مبدأ است و به اين عنايت مشتق در آن ذات به صورت فعلى استعمال شود . و فيه اولا : قبلا گفتيم كه اشتراط تلبس در بعضى از امثله اصلا شرط نيست ( مانند مجتهدى كه تا ابد از اجتهاداش استفاده نمىكند ) و ثانيا صحيح نيست زمان عدم تلبس ذات به مبدأ را مطلقا به منزله عدم فرض كنيم مثلا در جايى كه اين زمان ( عدم تلبس ) نسبت به زمان تلبس بيشتر يا مساوى باشد صحيح نيست كه چنين فرضى داشته باشيم ، بلكه فقط در جايى كه زمان عدم تلبس از زمان تلبس كمتر باشيم مىتوانيم آن زمان را كالعدم فرض كنيم . الثانى و هو الثواب : وقتى كه ذات ذا ملكه و قريب الفعل و آماده براى صدور مبدأ شد ، آن ذات را به منزله ذات متلبس بالفعل به حساب بياوريم و ادعا نمائيم كه اين انتساب موجود بين ذات و مبدأ ، انتساب فعلى است فيستعمل ما ظاهره هذا الانتساب بهذه العلاقه او بهذه الادعاء فتدبر محاضرات آقاى محقق داماد جلد 1 صفحه 113 تا 110 آقا ضياء عراقى و آقاى صافى هم اختلاف را در ناحيه هيئت مىدانند نه مواد نهاية الافكار جلد 1 صفحه 132 و هدايه فى الاصول جلد 1 صفحه 142 و 141