الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )
384
غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )
در ما انقضى حقيقى است يا مجاز بنابراين بايد در همه حالات ( چه بالفعل و چه ما انقضى ) قائل به حقيقت باشيم . اما اگر مبدأ مشتقات از جمله فعليات بود ، بحث مشتق فايده دارد مثلا ضرب و اكل را در نظر بگيريد ، تا وقتى انسان مشغول زدن و خوردن باشد و متصف به اينگونه مبادى باشد حقيقتا مىتوان به او ضارب يا آكل اطلاق كرد ولى اگر همكنون مشغول ضرب و اكل نباشد و چند دقيقه پيش دست از زدن و خوردن كشيده باشد براى ما مشكل حاصل مىشود كه آيا مىتوان حقيقتا كلمه ضارب و آكل را بر او استعمال نمود يا نه ؟ مرحوم آقاى آخوند با اين نظريه مخالفند و مىفرمايند اين گونه اختلافات در مبادى مشتقات كه در بعضى فعليت است و در بعضى حرفه و صنعت و . . . ، باعث نمىشود كه مدلول هيئت تفاوتى پيدا كند ، بلكه در همه آنها مدلول هيئت مشتقات يكسان است . مثلا جناب مجتهد تا قوة اجتهاد را دارد ، مىتوان حقيقتا كلمه مجتهد را بر او استعمال نمود ، چه بالفعل مشغول استنباط و اجتهاد باشد و چه بالفعل مشغول اجتهاد نباشد ، بله اگر بر اثر عارضهاى اين قوه را از دست داد در اين صورت بحث پيش مىآيد كه آيا كلمه مجتهد را مىتوان بر چنين شخصى حقيقتا استعمال نمود يا بايد مجازا بر او كلمه مجتهد را استعمال نمائيم . همچنين كسى كه صفت نجارى را بلد است ، چه بالفعل مشغول نجارى باشد ، بر او حقيقتا نجار اطلاق مىكنيم ، چه مشغول استراحت باشد به او حقيقتا نجار مىگوئيم ، و اگر اين صنعت را كنار گذاشت و يا آن را بر اثر عارضهاى از دست داد ، اين بحث پيش مىآيد كه آيا مىتوان بر او حقيقتا كلمه نجار را استعمال نمود يا خير ؟