الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )

367

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )

توضيح اينكه : واضع وقتى مىخواهد لفظى را براى معناى وضع نمايد ناگزير است كه هم لفظ ( موضوع ) و هم معنى ( موضوع له ) را تصور كند و چاره‌اى جز تصور اين دو ندارد . حال جناب واضع هنگام وضع اسماء ، بعد از تصور كردن لفظ ، وقتى مىخواهد معنى را وضع نمايد ، معنى را به صورت استقلالى يعنى بدون نياز با غير در نظر مىگيرد و آن لفظ را براى فلان معنى جعل مىنمايد ، و وقتى مىخواهد حروف را وضع كند بعد از تصور لفظ معنى را به صورت آلى يعنى در ارتباط با غير در نظر گرفته و آن لفظ را براى فلان معنى وضع مىكند و اگر مىبينيم كه واضع هنگام وضع اسماء لحاظ را به صورت استقلالى و هنگام وضع حروف لحاظ را به صورت آلى در نظر مىگيرد دليل بر اين نيست لحاظ آلى و استقلالى در موضوع له اسماء و حروف داخل بوده ، و موضوع له اسماء و حروف باهم تفاوتى داشته باشد زيرا لحاظ استقلالى در اسماء و آلى در حروف ، جزء موضوع له آنها نمىباشد ، و حتى لحاظ آلى و استقلالى در مستعمل فيه اسماء و حروف كما اينكه بعضى ( تفتازانى ) توهم كرده‌اند دخيل نمىباشد و فقط در نحوه و شيوه استعمال است كه اين دو نقش ايفا كرده و خودنمايى مىكند يعنى واضع وقتى مىخواهد لفظ را براى معناى وضع نمايد ناگزير از تصور و لحاظ كردن لفظ و معنى مىباشد ولى اين تصور نمودن و لحاظ كردن لفظ و معنى داخل در خود لفظ و معنى نيست ، به عبارت ديگر لحاظ كردن داخل در موضوع ( لفظ ) و موضوع له ( معنى ) نمىباشد بلكه لازمه وضع كردن اين است كه واضع لحاظ را در نظر داشته باشد يعنى مصحح وضع است ، مثلا واضع وقتى مىخواهد معناى اسمى را وضع نمايد كلمه‌اى را وضع نموده تا مفهوم را به صورت استقلالى بفهماند و وقتى مىخواهد معناى حرفى را وضع كند كلمه‌اى را وضع مىنمايد تا مفهوم را به صورت آلى و در رابطه با غير بفهماند ، ولى اين مرتبط بودن با غير