الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )

61

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )

و ان اتفقا فيما له الواضع 1 ) . . . [ نظر آخوند درباره معانى حروف و اسماء اشكال دارد ] 1 ) يعنى هرچند اسم و حرف موضوع‌له‌شان يكى است ولى در شرط استعمال با يكديگر اختلاف دارند . براى استعمال حروف لحاظ آلى شرط است و براى استعمال اسماء لحاظ استقلالى و اين لحاظ كردن ( آلى و استقلالى ) داخل در موضوع‌له نيست يعنى جزء مقومات و خصوصيات آن نمىباشد . « 1 »

--> ( 1 ) - تا به اينجا جناب آخوند براى معانى حروف و اسماء يك وجه اشتراك و يك وجه امتياز ذكر كردند كه هر دو مبتلا به اشكال است . وجه اشتراك : حروف و اسماء موضوع‌له‌شان يكى بوده و استقلاليت و آليت ، خارج از معنى و موضوع‌له مىباشد . وجه امتياز : ملاك حرفيت ملاحظه معناى آلى است و ملاك اسميت ملاحظه معناى استقلالى اما اشكال مطلب اول : لازمه آن صحت استعمال هريك از آنها به جاى ديگرى است ( همان اشكالى كه در متن ذكر شد و جواب آخوند گذشت ) كه چنين چيزى فاحش‌ترين غلطها است زيرا اگر به لحاظ علقه خارجيه و مناسبت اجنبيه ، جايز باشد كه لفظ در غير معناى موضوع‌له استعمال شود - البته مع غرض انتفاء العلقه الوضعيه بينه و بين ذالك المعنى - بايد به طريق اولى در جايى كه علقه ذاتيه وجود دارد حكم به صحت نمائيم كما هو الواضح و ان شئت فقل : قدر جامع بين اين استعمال - يعن باستعمال حرف در موضوع له اسم و بالعكس - و بين استعمال لفظ در معناى مجازى ، همان انتفاء علقه وضعيه در هر دو مىباشد لكن اين استعمال ( استعمال غيرمجازى ) از آن استعمال ( استعمال مجازى ) بخاطر امتيازى كه دارد جدا مىشود و آن امتيازى است كه استعمال در معناى غيرمجازى ، استعمال در معناى موضوع‌له مىباشد ( لفرض اشتراكهما فى طبيعى معنى واحد ذاتا ) بخلاف استعمال در معناى مجازى زيرا آن در معناى غير از معناى موضوع‌له به عنايتى از عنايات خارجيه ، استعمال مىشود پس اگر استعمال حرف بجاى اعم و بالعكس صحيح باشد چرا استعمال معناى حقيقى در مجازى صحيح نيست ؟ پس معلوم مىشود كه معناى حرفى و اسمى ذاتا متحد نمىباشند بلكه بالذات و الحقيقه متباينند و اين مطلب با وجدان صحيح نيز سازگار است . اما اشكال مطلب دوم : طبق اين مطالب آخوند ، بايد همه اسماء ، حروف شوند زيرا ملاك حرفيت در آنها وجود دارد و آن ملاك عبارت از لحاظ آليت و مرأتيت مىباشد مثلا كلمه « تبين » در آيه شريفه زير كه غايت جواز الكل و شرب را بيان مىكند ، بايد حروف باشد : ( كلوا و اشربوا حتى يتبين لكم الخيط الابيض بقره آيه 187 ) . -